به گفته اقای کاتوزیان گویا حقوق جزا مجموعه قواعدی است که بر چگونگی مجازات اشخاص از طرف دولت حکومت می کند.ما در این رشته از حقوق از اعمالی صحبت خواهیم کرد که به نظم عمومی زیان میرساند و آثار این اعمال به اندازه ای شدید است که دولت باید به وسیله اعدام یا حبس یا غرامت ویا تبعید, خطاکاررا کیفر دهد.
در حقوق کنونی مجازات مجرم دیگرکمترجنبه انتقامجویی وتصفیه حساب شخصی دارد چراکه دولت کیفری را که قانون برای اصلاح مجرم وتنبه سایرین مفید و سزاوار می داند درباره مرتکب اجرا می کند. بنابراین حقوق جزا در مرحله نخست با روابط دولت و مردم ارتباط دارد ودرزمره شعبه های حقوق عمومی قرار دارد.
البته بنا بر قاعده "ما من عام الا وقد خص"احتمال این میرود که علمای دیگر حقوق نظریات متفاوت وشاید هم متضادومتناقضی داشته باشند. اما گفته آقای کاتوزیان حداقل قدر جامع مشترکی را برای ما تصویر می نماید اینستکه گویا انسانیت دیگررشد کرده وبه این نتیجه رسیده که مجازات دیگرفقط جنبه شخصی ندارد و به جرم از این منظر مینگرد که موجب تشویش آسایش عموم مردم گردیده است.
حدود 1400 سال قبل هم خداوند حکیم در قرآن کریم آیاتی نازل فرموده اند که اگر برای اولین بار به سمع ونظرمبارکتان برسد شاید باورنکنید که چنین اقوالی برای 1400 سال قبل باشد چرا که خداوند هم گویا برای جرائم به غیر از مجازاتهای فردی نگاه اجتماعی هم دارد. برای مثال خداوند درآیه 32 سوره مبارکه مائده میفرماییند:" مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعا :هر كس انسانى را كه نه مرتكب قتل شده و نه فسادى در زمين كرده، بقتل برساند، مثل اين است كه همه مردم را كشته باشد".مفسران در توضیح این آیه سخنان گوناگونی آاورده اند ولی شاید حکیمانه ترین سخن از آن علامه طباطبایی(رحمه ا...)باشد.
ایشان در ذیل این آیه میفرمایند:هر انسان – ازآن جهت که انسان است- حقیقتی را همراه خود دارد که آن حقیقت انسانیت است.تمام انسانها در این امر با هم مشترکند و بین یک نفر و افراد دیگر از این لحاظ تفاوتی نیست. خداوند می خواهند این حقیقت باقی بماند تا عبادت او در روی زمین ادامه داشته باشد.از طرفی عمر انسانها هم محدود است وباید یکی بعد از دیگری زندگی کنند تا این حقیقت ادامه داشته باشد .حال اگر کسی بدون دلیل – ونه برای قصاص یا مبارزه با فساد در روی زمین- انسان بیگناهی را بکشد حقیقت انسانیت را مورد تعرض قرار داده است وبا خواست خداوند مخالفت کرده است .چرا که خداوند خواسته است انسانیت ادامه داشته باشد ;اما آن شخص انسانیت راکشته است; اگر چه یک نفر را کشته باشد. « الميزان فی تفسیرالقرآن ، ج5»
مرحوم كلينى در كافى به سند خود از حمران روايت كرده كه گفت: من به امام ابى جعفر (ع) عرضه داشتم معناى اين كلام خداى تعالى كه مىفرمايد:" مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ، فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً" چيست؟ و چگونه كشتن يك نفر مثل كشتن همه مردم است؟ فرمود: معنايش اين است كه او را در جايى از جهنم جاى مىدهند كه در آنجا عذاب به منتها درجه است، جايى است كه اگر كسى همه مردم را بكشد نيز در آنجا كيفر مىبيند، عرضه داشتم: حال اگر قاتل بعد از قتل اولش مجددا فردى ديگر را به قتل برساند چطور؟ فرمود: همان عذابش مضاعف مىشود. « فروع كافى ج 7 ص 271 ح 1.»
مثل اين روايت را صدوق نيز در كتابش «معانى الاخبار» از حمران نقل كرده ، و اينكه حمران پرسيد: " حال اگر فردى ديگر به قتل برساند" اشاره است به این اشكال كه ، لازمه آيه شريفه مساوى بودن كيفر يك قتل با كيفر چند قتل است، لذا اولا:" نازل كردن خود اين آيه باعث نقض غرض است"، براى اينكه غرض بيان اهميت قتل نفس و بزرگى اين عمل، از حيث گناه و آثار است، و لازمه بيان اين معنا اين است كه هر قدر عدد كشته و مقدار جنايت بيشتر باشد، گناه اهميت بيشتر و آثار سوء زيادترى داشته نه اينكه كشتن يك نفر به منزله كشتن همه مردم باشد، علاوه بر اينكه نقض غرض است لازمه ديگرش اين است كه قتلهاى زائد بر يك قتل هيچ اثرى نداشته باشد، چون وقتى قتل يك نفر مساوى با قتل ده نفر- مثلا- باشد و قتل اولى برابر با قتل همه باشد، بايد قتل نه نفر زائد بدون اثر باشد. و امام (ع) پاسخ داده به اينكه:" همان عذابش مضاعف مىشود" در اينجا ممكن است كسى اشكال كند كه پاسخ امام (ع) رفع يد از مساواتى است كه آيه به آن حكم كرده، آيه مىفرمايد كشتن يك نفر مساوى با كشتن جميع است، و روايت مىفرمايد مساوى نيست، ليكن اين اشكال وارد نيست، براى اينكه تساوى منزلت- كشتن يك نفر به منزله كشتن همه بودن- مربوط است به سنخ عذاب نه به مقدار آن، و به عبارت روشنتر:" قاتل يك نفر و قاتل جميع هر دو در يك جا از جهنم قرار دارند"، ولى قاتل بيش از يك نفر عذابش مضاعف مىشود، و لذا در روايت فرموده:" جايى است كه اگر كسى همه مردم را بكشد نيز در آنجا كيفر مىبيند".«معانى الاخبار ص 379 ح 2.»
شاهد بر گفتار ما روايتى است كه عياشى در تفسير همين آيه از حمران از امام صادق (ع) آورده كه امام (ع) فرمود: منزلت و مرحلهاى در آتش هست كه شدت عذاب اهل آتش همه بدانجا منتهى مىشود و قاتل را در آنجا جاى مىدهند حمران مىگويد:
پرسيدم حال اگر دو نفر را كشت چطور؟ فرمود: مگر نمىدانى كه در جهنم منزلتى كه عذابش شديدتر از آن منزلت باشد وجود ندارد؟ آن گاه فرمود: عذاب قاتل در اين منزلت به مقدار قتلى كه كرده مضاعف مىشود. «تفسير عياشى ج 1 ص 313- 312 ح 84» پس اين جمعى كه امام (ع) بين نفى و اثبات كرد چيزى جز همان توجهى كه ما براى روايت آورديم نيست و آن اين است كه اتحاد و تساوى در مقدار عذاب نيست، بلكه در سنخ عذاب است كه كلمه" منزلت" به آن اشاره دارد و اما اختلاف در شخص عذاب و خود آن شكنجهاى است كه قاتل مىبيند.
شاهد ديگر بر گفتار ما فى الجمله روايتى است كه در همان كتاب از حنان بن سدير از امام صادق (ع) نقل شده، كه در ذيل جمله:" مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً" فرمود: در جهنم گودالى است كه اگر كسى همه مردم را مىكشت در آنجا جاى مىگرفت، و اگر يك نفر را هم مىكشت باز در آنجا عذاب مىديد. «تفسير عياشى ج 1 ص 313 ح 86.»
حال این بنده هم با مثالی سعی میکنم امر را کمی ملموس تر کنم :فرض کنید دکتربه شما گفته که اگرفلان غذا را بخورید دچارمریضی خاصی میشوید شما اگر هر مقداری از آن غذا را بخورید دچار آن مرض میشوید اما با شدتهای متفاوت(همان تشکیک منطق).
البته حقوق جزا هم خود گویا به عمومی و اختصاصی تقسیم می شود که حقوق جزای عمومی به بحث در مفاهیم جرم و مجازات و اقدامات تامینی و تربیتی می پردازد واز حقوق جزای اختصاصی که هر جرمی را به شکل خاص مطرح میکند جدا میشود.
منابع:
_قران کریم
_ الميزان فی تفسیر القرآن ازعلامه طباطبایی
_ فروع كافى از كلينى
_ معانى الاخبار از صدوق
_ تفسير عياشى ازعياشى
_مقدمه علم حقوق از کاتوزیان
_زمینه حقوق جزای عمومی از نوربها
