يکي بود يکي نبود، غير از خدا هيچ کس نبود.
توي ديار ما يه خونه اي بود. توي اون خونه يه باغ و يه حوض هلالي شکل بود. من بودم و يه سه چرخه با يه باباي مهربون. سوارم ميکرد ، پشتمو ميگرفت تا نيفتم و من طعم سقوط رو نچشيدم.
ميچرخيدم و براي خودم دنيامو مي ساختم. توي ديار ما تازه غلغله خوابيده بود. همه ي خونه ها مثل خونه ي ما بود با کم و زيادش......چقدر يکرنگ بود.
يکي بود يکي نبود.
حالا يواش يواش مي تونم سوار دوچرخه بشم. کسي پشتمو نمي گيره ؛ يکي دو بار طعم سقوط رو چشيدم به بعدش مي ارزه. دنيام داره ساخته ميشه.
توي کتابام ياد گرفتم که بابا نون مياره ، مامان انار دونه ميکنه. من و داداشم از يه کوچه رد ميشيم ، در کنار هم ميدويم ، ما با هميم.
توي دنياي من خدا همه رو دوست داره چون همه راست مي گيم.
يکي بود يکي نبود.
از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود به کجا ميروم آخر ننمايي وطنم
کم کم دارم شک مي کنم . همه باهم برابريم؟! ! !
يکي بود يکي نبود.
حالا دنيا خيلي متفاوته ، اما من دنيامو ترجيح ميدم، اونو خراب نمي کنم ؛ چون دنياي من مثل طعم آبنبات چوبي کودکيم لذت بخش است ، سقوطش يه صعوده مثل دوچرخه سواري دور حوض.
همکلاسي سلام:
_گاه کلمات ، جمله را مي سازند ونقطه اي در پايان آن و ديگر هيچ. به سخنانمان بينديشيم.
_سياست دانشجو چيست؟
سياست ما عين...................... عين خود ماست! ! اعمالمان ، رفتارمان و گفتارمان.
_ سعي در ويراني خود نکنيم چون گِل ما زيبا آراسته شده فقط نياز به صيقل دارد.
گونه اي زندگي کنيم که در پايان دچار غبن فاحش نشويم تا معامله ي زندگيمان فسخ نشود آن هم به زيان ما، زيرا يک انسان آگاه هيچ وقت خود را فريب نمي دهد.
نويسنده: ما دو نفر
توي ديار ما يه خونه اي بود. توي اون خونه يه باغ و يه حوض هلالي شکل بود. من بودم و يه سه چرخه با يه باباي مهربون. سوارم ميکرد ، پشتمو ميگرفت تا نيفتم و من طعم سقوط رو نچشيدم.
ميچرخيدم و براي خودم دنيامو مي ساختم. توي ديار ما تازه غلغله خوابيده بود. همه ي خونه ها مثل خونه ي ما بود با کم و زيادش......چقدر يکرنگ بود.
يکي بود يکي نبود.
حالا يواش يواش مي تونم سوار دوچرخه بشم. کسي پشتمو نمي گيره ؛ يکي دو بار طعم سقوط رو چشيدم به بعدش مي ارزه. دنيام داره ساخته ميشه.
توي کتابام ياد گرفتم که بابا نون مياره ، مامان انار دونه ميکنه. من و داداشم از يه کوچه رد ميشيم ، در کنار هم ميدويم ، ما با هميم.
توي دنياي من خدا همه رو دوست داره چون همه راست مي گيم.
يکي بود يکي نبود.
از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود به کجا ميروم آخر ننمايي وطنم
کم کم دارم شک مي کنم . همه باهم برابريم؟! ! !
يکي بود يکي نبود.
حالا دنيا خيلي متفاوته ، اما من دنيامو ترجيح ميدم، اونو خراب نمي کنم ؛ چون دنياي من مثل طعم آبنبات چوبي کودکيم لذت بخش است ، سقوطش يه صعوده مثل دوچرخه سواري دور حوض.
همکلاسي سلام:
_گاه کلمات ، جمله را مي سازند ونقطه اي در پايان آن و ديگر هيچ. به سخنانمان بينديشيم.
_سياست دانشجو چيست؟
سياست ما عين...................... عين خود ماست! ! اعمالمان ، رفتارمان و گفتارمان.
_ سعي در ويراني خود نکنيم چون گِل ما زيبا آراسته شده فقط نياز به صيقل دارد.
گونه اي زندگي کنيم که در پايان دچار غبن فاحش نشويم تا معامله ي زندگيمان فسخ نشود آن هم به زيان ما، زيرا يک انسان آگاه هيچ وقت خود را فريب نمي دهد.
نويسنده: ما دو نفر
ارسال در تاريخ سه شنبه هشتم بهمن 1387 توسط مدیریت
