تبليغاتX
دادنامه
دادنامه
وبلاگ رسمی انجمن علمی حقوقی دادنامه
يکي بود يکي نبود، غير از خدا هيچ کس نبود.
توي ديار ما يه خونه اي بود. توي اون خونه يه باغ و يه حوض هلالي شکل بود. من بودم و يه سه چرخه با يه باباي مهربون. سوارم ميکرد ، پشتمو ميگرفت تا نيفتم و من طعم سقوط رو نچشيدم.
ميچرخيدم و براي خودم دنيامو مي ساختم. توي ديار ما تازه غلغله خوابيده بود. همه ي خونه ها مثل خونه ي ما بود با کم و زيادش......چقدر يکرنگ بود.
يکي بود يکي نبود.
حالا يواش يواش مي تونم سوار دوچرخه بشم. کسي پشتمو نمي گيره ؛ يکي دو بار طعم سقوط رو چشيدم به بعدش مي ارزه. دنيام داره ساخته ميشه.
توي کتابام ياد گرفتم که بابا نون مياره ، مامان انار دونه ميکنه. من و داداشم از يه کوچه رد ميشيم ، در کنار هم ميدويم ، ما با هميم.
توي دنياي من خدا همه رو دوست داره چون همه راست مي گيم.
يکي بود يکي نبود.
از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود              به کجا ميروم آخر ننمايي وطنم
کم کم دارم شک مي کنم . همه باهم برابريم؟! ! !
يکي بود يکي نبود.
حالا دنيا خيلي متفاوته ، اما من دنيامو ترجيح ميدم، اونو خراب نمي کنم ؛ چون دنياي من مثل طعم آبنبات چوبي کودکيم لذت بخش است ، سقوطش يه صعوده مثل دوچرخه سواري دور حوض.
همکلاسي سلام:
_گاه کلمات ، جمله را مي سازند ونقطه اي در پايان آن و ديگر هيچ. به سخنانمان بينديشيم.
_سياست دانشجو چيست؟
سياست ما عين...................... عين خود ماست! ! اعمالمان ، رفتارمان و گفتارمان.
_ سعي در ويراني خود نکنيم چون گِل ما زيبا آراسته شده فقط نياز به صيقل دارد.
 گونه اي زندگي کنيم که در پايان دچار غبن فاحش نشويم تا معامله ي زندگيمان فسخ نشود آن هم به زيان ما، زيرا يک انسان آگاه هيچ وقت خود را فريب نمي دهد.

نويسنده: ما دو نفر  

ارسال در تاريخ سه شنبه هشتم بهمن 1387 توسط مدیریت
قالب وبلاگ