مقدمه
مدارا بحثی ست که رابطه تنگاتنگی با روابط سیاسی،مذهبی،فرهنگی و...افراد وحکومت ها دارد. همانطور که از معنای این کلمه بر می آید انسان ها می توانند بر اساس تحمل متقابل وعدم خشونت ،به یکدیگربییوندند ودرکنارهم زندگی کنند.
آن جا که گاندی این گونه سخن می راند(من نمی خواهم به دور خانه ام دیواری بکشم و پنجره هایم را بپوشانم.من دوست دارم نسیم تمامی فرهنگ های جهان با آزادی کامل به خانه ام بپیوندد با این همه نمیگذارم زیر پایم را سست کنند من نمی خواهم در خانه ی دیگران مثل یک برده وگدا زندگی کنم) معنای واقعی وکامل مدارا را بیان می نماید.
مدارا می کنم پس هستم
در جهان امروزبرای زیستن در آرامش وصلح می بایست مدارا کرد به دیگر سخن هر کس مدارا کند می ماند و وجود می یابدو شعار اندیشیدن وبودن به مدارا کردن ماندن تعییر هویت داده است،مدارا می کنم پس هستم.
مدارا در اسلام
اما سوالی که دراین مقاله برآنیم که به آن پاسخ دهیم بررسی رویکرد ادیا ن الهی از جمله اسلام نسبت به مداراست.این که اسلام مدارا را ترجیح می دهد یا خشونت راواساسا مدارا می پذیرد؟
عده ای با استناد به آیه (اشداء علی الکفار ورحما بینهم...) برآنند که اسلام مدارا را نمی پذیرد وتوصیه به خشونت داردواین افراد با استناد به این سخن عیسی مسیح (ع) که در جمع یاران خویش می فرمایند(اگرکسی به طرف راست شما سیلی زد طرف چپ صورتتان را به سمت او بگیرید تا سیلی دیگری به شما بزند.) مسیحیت را دین مدارا میشمارند.
برای بررسی رویکرد اسلام نسبت به مدارا نگاهی کوتاه می افکنییم به استنادات قرآنی در این زمینه :
1. یکی از ارکان اساسی و ایدئویوژیک اسلام آزادی انسانهاست.(انا هدیناه السبیل اما شاکرا واما کفورا) (سوره انسان |3آیه )که دراین آیه شریفه صریحا نظر خود را درباره آزادی انسان ها بیان میکند و رکن اساسی مدارا که همان آزادی افراد درانتخاب وپذیرش است را تایید می کند.
2. - خداوند به پيامبر اسلام (در آيه ۶۴ سوره آل عمران) فرمان داده است اهل کتاب (يهوديان و مسيحيان) را به اتحاد و ائتلاف پيرامون محورخداپرستي خالص دعوت كند، خدا پرستي که از شرک و پيروي از ارباب هاي قدرت و ثروت خالص باشد. يعني فقط يک موضوع و يک محور براي يکي شدن با يهوديان و مسيحيان کافي است! همين يکي! خدا يکي است و توحيد، يکتايي در پرستش انحصاري اوست. در همين آيه اضافه کرده است که اگر آنها از اتحاد سرباز زدند، بگوييد شما شاهد باشيد که ما تسليم او (نه تعصبات خود) هستيم.
۲- خداي قرآن نه تنها به پيامبر، بلکه در آيه ۸۴ همان سوره، به مسلمانان نيز فرمان مي دهد مراتب احترام و ايمان خود را به تمام پيامبران و پيشوايان و کتاب هاي ديني اهل کتاب (يهود و نصارا) به آنها اعلام و تصريح كنند که ما کوچکترين تمايزي ميان (پيامبر خود و ساير) پيامبران قائل نيستيم و يکسره تسليم خدا (نه تعصبات و تمايلات خود) هستيم. »این که هیچ تمایزی میان اعتقادات خود واعتقادات دیگران قایل نباشیم وهر دو را حق بدانیم خود از نمونه های برتر مدارا واز نمونه ی مدارای برادرانه است.
۳- قرآن براي ترک تنگ نظري و تعصب ديني به مسلمانان ياد آور مي شود که: »... براي هريک از شما (پيروان مذاهب مختلف) شريعت و راه روشني قرار داديم و اگر خدا مي خواست همه شما را يک امت قرار مي داد، اما خواسته تا شما را درآنچه به شما بخشيده (باتفاوت هاي تاريخي و جغرافيايي و فرهنگي) امتحانتان کند، پس (بجاي اختلاف و دشمني) در خوبي ها با يکديگر رقابت کنيد. (اختلافات را در امروز نديده بگيريد در فرداي قيامت) خداوند به آنچه در آن اختلاف داشتيد آگاهتان خواهد کرد.« (مائده ۴۸) و در اینجاست که خداوند بندگان مومن خود را دلگرم می کند به اینکه پاداش حق بودن آنها را خواهد وکسانی که خالصانه زندگی می کنند به دلیل وعده های صادق خدا این دنیا را محل گذر می دانند وسعی در مدارا می کنند.
۴- در ۱۶ آيه قرآن تصريح شده است که اين کتاب تصديق کننده کتاب هاي پيشين (تورات و انجيل) بلکه محافظ و نگهدار آن (مايده ۴۸) مي باشد.
۵- اگر پيروان برخي مذاهب، تنها پيوستگان به آيين خود را نجات يافته و اهل بهشت تصور و تبليغ مي کنند، قرآن صريحا اعلام کرده است که هرکس از مسلمانان، يهوديان، مسيحيان، صاييان و اصولاهرکس به خدا و روز رستاخيز باور داشته و کار نيکو انجام دهد هيچ ترس و نگراني از آينده نداشته باشد(بقره ۶۲ و مائده ۶۹.) و قرآن در حقیقت اصول مدارا در دین را معرفی می کنند ومی گوید با مشترکاتی مانند توحید ومعاد برادرانه در کنار هم زندگی کنید.
آیات بسیار دیگری را نیز می توان نام برد که ما به همین آیات کتفا می کنیم.
واما استنادات تاریخی بسیاری را می توان در باب مدارا در سیره ائمه (ع) وپیامبر گرامی اسلام دید:
1.می توان به آیاتی که جعفر بن ابی طالب نزد پادشاه حبشه تلاوت کرد را استشهادی بر مدارای اسلام دانست این که اسلام دین وپیامبر آنها را به رسمیت می شناسد وآنها را برادر می خواند نیزیکی دیگر از نمونه های مداراست یعنی بحث به رسمیت شناختن عقاید مختلف ومحترم شمردن آنها.
2.دیگر سخن اینکه اسلام اساسا در جامعه ای ظهور کرد متشکل از قبایل مختلف؛در جامعه ای چند پاره که هر یک خود را برتر از دیگری می دانست ودنیای مخصوص خود را داشت.قبایلی که که پنجره ها را به روی خود بسته بودندوکسی را در جمع خود نمی پذیرفتند؛دراین جامعه اسلام می گوید (انما المومنون اخوه)وهمه را در کنار هم جمع می کند لذا اسلام دین مداراست دینی که پیامبر آن بیان میدارد(امرنی بمداره الناس کما امرنی باداءالفرائض)پیامبر(ص)در این سخن به مداره للناس تاکید دارنه به مداره المسلمین ودر عمل نیز آن را نشان میدهندزندگی کنار همسایه ی یهودی، به عیادت بیمار مسیحی رفتن وتعریف نهادهایی چون جزیه،امان و...برای زندگی مسالمت آمیز مسلمانان وغیر مسلمانان ،این همه حکایت از مدارای اسلام دارد.
اما مدارا در مسیحیت نیز وجود دارد وآن چه در مباحث آنها به عنوان( صلح کل) بیان می شود خود نمونه ای از مداراست؛
آنجا که مسیحیان دین را امری وجدانی وشخصی تعریف می کند تفاوت مدارای اسلامی ومسیحی آشکار میشود چرا که اسلام دین را واقعیت و حقیقت ویک ایدئولوژی می داندوآن را مسئولیت آور می شمرد ؛لذا وقتی تسامح می ورزد این مدارا نسبت به یک ایدئولوژی وحقیقت است ؛حال اینکه مسیحیت نسبت به یک چیز شخصی و فانتزی مدارا می کند.
و به نظر من اساسا مسیحیت باید دین مدارا باشدوپیامبران پیش از پیامبر خا تم باید پیروان خویش را به مدارا عادت دهند.آنها باید پیروان خویش را برای پذیرش پیامبر وپیامبران پس از خود آماده کنند.اما اسلام به پیروان خود مدارا می آموزدبرای اینکه دیگران را آگاه کنندوبرای پیروان ادیان دیگر مبانی راتبیین کنندوحقیقت را به آنها بیاموزندواز آن بالاتر اگر آنها نپذیرفتند وجامعه در خطر بود تقیه مداراتی که فراتر ازتسامح است را پیشنهاد می کند.اسلام تحمل افکار بشر را می آموزدونسبت به عدم توجه به عقلانیت بی تفاوت نیست.اسلام از روی حسن تدبیر ومصلحت جامعه مدارا می کنداما برای مدارای خویش ظابطه دارد.
مدارا تا کجا؟
برای پاسخ به این سوال ابتدا بایست روابط اسلام ،محدوده ی این روابط ومدارا دراین روابط را بررسی کرد.
اسلام دو دسته از روابط را داراست.1.رابطه ی فرد مسلمان با غیر مسلمان 2.رابطه ی حکومت اسلامی که خود دو دسته است:
الف.رابطه حکومت اسلامی با فرد غیر مسلمان . ب. رابطه حکومت اسلامی با حکومت غیر اسلامی.
همان طور که بیان شد اسلام یک ایدئولوژی ست؛ایدئولوژی برای سلامت افرادبشر وجامعه انسانی وپذیرش این ایدئولوژی ملازم با مسئولیت است؛ مسئولیت در مقابل فرد در مقابل خانواده در مقابل جامعه وحتی در مقابل نوع بشر.
همچنین بیان شد که اغلب مسیحیان (طرفداران مکتب صلح کل) دین را امری وجدانی وشخصی می دانند ولذا مسیحیت وپذیرش آن را جز امور فانتزی زندگی خود تلقی می کنند که هیچ مسئولیتی در قبال آن ندارند ؛گاهی این عدم مسئولیت به مدارا معنا می شود در حالی که این نوعی بی اعتنایی و علی السویه بودن است که اسلام این نوع رفتار را نمی پسندد.
اسلام مدارا را می پذیرد تا جایی که سلامت جامعه وخیر ومصلحت آن به خطر نیفتد چرا که اساسا پذیرش مدارا در اسلام بر اساس همین هدف است وزمانی که به این هدف خدشه وارد شود آن رانمی پذیرد در حقیقت برای مصلحت مصلحت جامعه مدارا را ترک می گوید همان طور که برای تامین آزادی تحدید آزادی می کند.
حضرت مولانا در داستانی در مثنوی به زیبایی این موضوع را بیان می کنند این داستان بااین بیت آغاز می شود:
عاقلی براسب می آمد سوار در دهان خفته ای می رفت مار
داستان از این قرار است که روزی سواری خسته از راه در زیر سایه بان درختی خوابیده بودکه کرم خطرناک و کشنده ای از سوراخ بینی فرد وارد معده او میشود.حکیمی که این صحنه را می بیند بهترین چاره را می اندیشد وبا عصای خود ضربه ای بر مرد میزند واو را بیدار می کند پس از شکوه وشکایت دوباره حکیم او را می زند ومجبورش می کند که جلوی اسبش بدود وسپس سیب گندیده متعفنی را گاز بزند و فردپس از بالا آوردن ومشاهده آن کرم کشنده شخصی را که ابلیس خطاب کرده بود فرشته زندگی خود می خواند.
از مطالب بیان شده اینگونه می توان نتیجه گرفت که در روابط با غیر مسلمان تا جایی که ضرری به اسلام وارد نشود مشکلی نیست؛این که یهودیی در همسایه گی مسلمانان گرسنه سر به بالین بگذارد مانند این است که مسلمانی گرسنه سر بر بالین نهاده اما اسلام نمی پذیردکه به اسرایئل که خطری برای اسلام است صادرات داشته باشید.
مدارا تا جایی امکان دارد که ضرری به دین نرساند .اسلام وظیفه دینداران می داند که حقیقت رابرای دیگران روشن کنند؛مانند زمانی که در انگلیس واکسن آبله کشف شد ومردم در برابر آن ایستادگی کردنداما دولتمردان وفهمیده ها کنار نکشیدند.
اسلام در عین اینکه می گوید :(لا اکراه فی الدین) اما گاهی امور اجبار پذیر دارد .شهید مطهری این موضوع را اینگونه بیان می کنند(قبول داریم لا اکراه فی الدین ولی در عین حال باید با اجبار موانعی که در جهت رسیدن حقایق به مردم است بر طرف کرد.باید خرطوم ابوجهل ها ومغیره ها را زد)
ودر نهایت باید یادآور شد که اسلام نظریه کامل خود در باب مداراو حدودآن را در آیات8و9 سوره مبارکه ممتحنه اینگونه بیان میدارد
(لا ینهکم عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم...(8)
(انما ینهکم عن الذین قاتلوکم فی الدین و اخرجوکم من دیارکم و ظاهروا علی اخراجکم ان تولوهم ومن یتولهم فاولئک هم الظالمون) (9)
منابع
1.پانزده گفتار.شهید مطهری .مقاله دوازدهم
2.مجله ی شهروند امروز
3.مقاله ی مدارا در دهکده ی جهانی. عبدالعلی بازرگان