تبليغاتX
دادنامه

دادنامه

وبلاگ رسمی انجمن علمی حقوقی دادنامه

                 به نام خداوندی که بهار را آفرید و بهاری شدن را به ما آموخت

 این مطلب رو با لحن خودمونی خودم مینویسم اگه بده به بزرگی خودتون ببخشین

الان که این مطلب را می نویسم از شدت سرما خوردگی دارم نابود می شم اما چه میشه کرد حسب وظیفه و تعهد داد نامه ایم باید بهاریه بزنم (نه ربیعیه)

بسیار عالی - امسال هم مثل همه سالهای دیگه گذشت با کلی خاطره خوب و بد یه اتفاق خوب برای هممون اتفاق افتاد اونم قبولی در بهشتی بود من توی تابستون که از طریق سایت فهمیدم قبول شدم کلی لذت بردم اما دانشگاه هم مصایب خودش رو داره چی بگم همه مطلعید...............

امسال خیلی ها اومدن و رفتن اما ما خم به ابرومون هم نیاوردیم و مثل همیشه بی تفاوت از کنار هم گذشتیم چه قدر جالبه یه توجه بکنین هممون شدیم مثل یه ربات نه زندگی نه هیچی فقط عین ربات داریم کسب علم میکنیم خدا وکیلی زندگیامون یه وجهی نشده؟ بیاین خودمون رو گول نزنیم چرا خیلی یه نواخت شده.....اساسی ....مالیه.....جزا....مدنی

این شده برنامه ما از صبح که بلند میشیم میگیم: بسم الله چی بخونم آهان اون 30 ثانیه که سر کلاس فلان استاد نبودم رو زنگ بزنم به فلانی ببینم چی گفته نکنه عقب بمونم

وای چه مصیبتی !!!!

یه بار شده صبح بلند شید بگید : امروز به فلانی سر بزنم کتاب مورد علاقه ام هم بخرم کنسرت فلانی هم برم شبم که فلان سریال رو داره.....حتما ببینم (البته خیلی هامون الان چنین وضعیتی داریم خوبه ........ایده آل من در بالا منظورم تمام طول ترمه البته بعضیا به کتاب ها توی عید هم رحم نمی کنند)

آره متوجه نیستیم که چه اتفاقایی داره دور و برمون می افته

 از حال هم بی خبر درست مثل چند تا غریبه خیلی عجیبه الحمدلله

امسال مثل همیشه آنقدر خوندیم آنقدر تو کتابخانه چنبره زدیم که شدیم مثل دوران کنکور انگار نه انگار که همه چی تموم شد من نمیگم درس نخونید ها ولی مثل دوران کنکور نخونیم یه ذره به فکر خودمون باشیم یه ذره شادتر باشیم یه ذره حول احوالاتمون بگردیم ببینیم چی کاره ایم الا ن خیلی هاتون میگین این داستان ها چیه چه حرف هایی میزنه............... اشکال نداره بعدا حرف من رو متوجه میشید

امسال سال گاوه عجب حیوان تنومند ولی بی مصرفی فقط میخوره و میدوشنش...... عجب حکایت جالبیه سعی کنیم امسال مثل این حیوان نجیب نباشیم از دور همچون   آب گوارا اما وقتی به ما میرسند سرابی میبینند تهی.........

خدا امسال به ما خیلی لطف کرد نه امسال هر سال نه هر سال هر لحظه خدا به ما لطف میکنه ما متوجه نیستیم اگر جای اون بچه هایی بودیم که شب سال تحویل توی بیمارستان بستری بودند اونوقت این نعمت ولطف خدا درک میکردیم.............!!

من که از این سال همچین چیز خاصی برداشت نکردم اما دوستای خوبی پیدا کردم که بعضیاشون واقعا رفیق آدمند و بعضیا نا رفیق هیچ اشکالی نداره ما که راضی هستیم

دیگه خیلی طولانی شد

خدایا حول احوالاتمون تحولاتی بده

خدایا انسانمون کن و ما را بزرگ کن

 در ضمن منتظر مطلبی عالی و در عین حال حقوقی از بنده حقیر باشید

سال نوتون حسابی مبارک امیدوارم بعد از عید هممون ازاونی که هستیم بهتر بشیم

چه سالی شود امسال!! ........گــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاو.........

به قول یه بنده خدایی کاش بهار درشانه هایت بروید و در خنده هایت شکوفه زند

وحسن ختام:

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی     که بسی گل بدمد باز تو در گل باشی

 

                                                                                                          راستی پیروز باد     

                                                                                                               ارادتمند

                                                                                                  دهقانی ترین مهرداد دنیا

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط مهرداد دهقانی  | 

این یادداشت می توانست عنوان دیگری هم داشته باشد.مثل این:

چرا دو پست را حذف کردم؟

کسانی که با بنده آشنایی دارند وهمچنین دوستانم در دادنامه می دانند که من به شدت با این اعمال مخالفم.در وبلاگ شخصی خود این مسائل را انجام نمی دهم و در دو جلسه ی شورای مرکزی انجمن هم که بحث از فیلتر گذاری بر یادداشت ها شده،به شدت مخالفت خود را با این مساله اعلام نموده ام.اما چه شد که دو پست جناب آقای بردیا جبلی را حذف نمودم؟

پاسخ اجمالی در تیتر این یادداشت نهفته است.مساله ی انجمن ما مسائل صنفی و دانشجویی نیست.نه اینکه بخواهم از اهمیت این مسائل بکاهم یا شان خود را برتر از این موارد نشان دهم.خیر.

ما در انجمن اهدافی علمی و حقوقی داریم.ما می خواهیم خود را ارتقا دهیم(از نظر علمی)وخدمتی حقوقی به جامعه ارائه دهیم.

اما سوالی مطرح می شود که چرا ما به مسائل صنفی بی توجه هستیم؟

شاید بتوان دلیل اصلی را در آنجا یافت که متاسفانه مسائل صنفی به سرعت سیاست زده می شود.دوستان توجه دارند که مدعایی مطرح می شود که افراد احضار شده به کمیته ی انظباطی دانشگاه به جهت مسائل صنفی فراخوانده شده اند؛حال اینکه اتهام یکی از آنان عضویت در فرقه ی ضاله ی بهاییت است.و وای به آن روزی که من(ما؟) طرفدار این فرقه باشیم یا حامی اعضای آن.

سوالی دیگر هم هست که چرا وارد سیاست نمی شوید.اینجا هم دلایل مختلف است.اما تنها به یک نکته ی ان اشاره می کنم و آن تلاش برای دوری مسائل سیاسی از مسائل علمی است.

اینجانب به عنوان مدیر این وبلاگ وظیفه ای که شورای محترم مرکزی انجمن علمی حقوقی دادنامه به عهده ی من گذاشت را انجام داده ام .هرچند که خود معتقد به این عمل (در این مورد خاص) هستم.

از جناب آقای بردیا جبلی هم که ممکن است از این رفتار ما دلخور شده باشند عذر خواهی می کنم.هرچند که وطیفه،وظیفه است و قاعده،قاعده.

از دوستانی که نظات خود در این رابطه را اعلام نموده اند نیز عذر خواهی می کنیم.

سال نویتان مبارک.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 7:41 بعد از ظهر  توسط مدیریت  | 

بشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه

۱-اخطار قانون اساسی آقای احمدی نژاد به آقای لاریجانی (اینجا)

۲-پاسخ آقای لاریجانی به نامه ی آقای احمدی نژاد(اینجا)

۳-مقاله ی آقای الهام در مورد بازنگزی شیوه ی بررسی بودجه(اینجا)

۴-مقاله ی یک حقوقدان در روزنامه ی اعتماد ملی (اینجا)

شما هم می توانید اضافه نمایید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط م.م.آ  | 

راستی
هنوز هم لبخند می زنی
هنوز هم بوی عید را
از فاصله دور حس می کنی
هنوز هم
لباس ها و کفش های نویت را
می پوشی
تا
روز موعود
هنوز هم پیک شادی را ورق می زنی
آن را
در دو روز اول حل می کنی یا سیزده به در
راستی هنوز هم ساعت ها را
صرف نگاه کردن به ماهی تنگ می کنی
هنوز هم بوی نوی عیدی را دوست داری
هنوز هم لحظه سال تحویل
قلبت تاب تاب
می کند ؛
راستی
!هنوزلبخند می زنی
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 2:23 بعد از ظهر  توسط مشرف جوادی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

تقدیم به پروفسور فضل الله رضا، که امروز هر چه بر کلک بریده ی زبان آید دختر فرنگی زاده ی زرین گیسوان فکرت اوست، با لباسی عاریه از مرداب پر تلاطم من.

***

چندی است در این خشکسالی که بر بوستان فرهنگ ایران می گذرد،خود را در ناحیتی نا پیدا کرانه می یابم که ریاحین "چرا " در گلستان اختیار، به کل جای خود را به بوته های "تقلید " شوره زار جبر داده اند.

***

تمام سال 87 زیر لب زمرمه می کردم:

چه شب به جیب تفکر فرو نهادم سر           مگر بدانم رمزی ز چرخ پر از راز

گرفت حیرت و دهشت همی گریبانم           چو صعوه ای که درافتد به چنگل شهباز

میان ما و حقیقت هزارها فرسنگ              نه پشه یارد پرش به آشیانه باز

نه خود شناختم و نه رموز خلقت خویش     نه سرنوشت وسرانجام خویش ونی آغاز

چه گویمت که چسان روز و شب تبه کردم    به جهل وغفلت وا ندیشه های دور ودراز

***

جناب عقل می گفت:

جان پرور است قصه ارباب معرفت          رمزی برو بپرس و حدیثی بیا بگو

نیک می دانستم:

این سخن هم ناقص است و ابتر است    آن سخن که نیست ناقص ازآن سر است.

همچنین هر کتاب علمی و فلسفی با همه خرده بینی ونکته پردازی در یک کلمه ندانستم خلاصه می شود و هر تحقیق حکمی در ادراک اسرار آفرینش سرانجام به سر منزل ناتوانی و نادانی می رسد و ما اگر دنبال علم و معرفت را گرفته ایم، به امید آن است که پا را از دایره جهل مرکب بیرون بگذاریم و نیک بدانیم که هیچ نمی دانیم.

از این رو آن مختصرنوشتم و اگر در نگارش آن مشکلی از پیش پایت بر نداشتم، باری سنگی گران به شیوه ی اهل تظاهر بر گذرگاه فکرت نگذاشتم.اگر دسته گل شادابی از بوستان خاطر، ارمغان دوستان نساختم،خاری هم در پای اندیشه ی کس نخلیدم.

گر دسته گل نیاید از ما          هم هیمه دیگ را بشائیم

***

حکیمی گفت:

درره عشق نشد کس به یقین محرم راز     هر کسی بر حسب فکرگمانی دارد

.می گفت: گمان نمی برم، هیچ محرم دل را در نهان خانه ی آفرینش راه باشد تا ار آن بوستان، دامن گلی ارمغان دوستان فرستد.

ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان     کدام محرم دل ره در این حرم دارد؟

بیان ما در شرح کارگاه آفرینش بدان می ماند که گل های باغ در محفلی گرد آیند و در تاریخ حیات باغبان و آرایش باغ و انواع گل ها دفتری بپردازند.گلی که عمرش از اردیبهشت به خرداد نمی کشد، از جریان زندگانی باغبان کهن سال چه می داند؟سوسن آزاده باده زبانش از راز گل های باغ چه خبر دارد؟

***

به مقتضای عشق و کنجکاوی قدم در راه گذاشتم و مست سفر نجوا می کردم:

یا رب این کعبه ی مقصود تماشاگه کیست   که مغیلان طریقش گل ونسرین منست

وهم و فهم عقل و استدلال و هر مایه ی دیگر که داشتم، بر گرفتم به پای طلب به جستجو پرداختم و در بیابان های سرد و تاریک جهل مرکب با وحشت و خستگی و نا توانی و امید ونا امیدی دست به گریبان شدم.

گاهی عقلم از استدلالات مجرد به ستوه می آمد، گریان و نالان فریاد می زدم : معلومم شد، که هیچ معلوم نشد.باز آشفته می رفتم و خار مغیلان را به تن پرنیان می گرفتم.خاک آستانش را کحل بینش می ساختم و دیوانه وار وصلش را به جان می خواستم. در عین ناکامی و ناتوانی و نومیدی ندای امید را می شنیدم که مانند قافله سالار، پیشاپیش کاروان طالبان خسته علم و رهروان مانده ی طریق ندا در می دهد که :

ای سرمایه داران گوهر فروزان جان و ای مجمرهای آتش سوزان عشق بر خیزید و در طلب حقایق روان شوید، این گداخانه ی ماده را که عرصه ی جنگ و آز و خودپرستی است، بدرود کنید.بروید و بر فراز آسمان ها خیمه بکوبید، انجا تجلی انوار، جمال همه را غرق زیبایی و سرور می کند . بر در کرمش دلی دژم نمی ماند.من بر پیشانی شما می درخشم ،تا این راه دور و شب تاریک را بپیمایید.باشد که سحر گاهان نسیم آشنایی همگان را بنوازد.

همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی     به پیام آشنایی، بنوارد آشنا را

با خود گفتم اگر راه دراز و مقصد نا پیداست، باز به لذت ادراک معنی می ارزد و در پایان این کشش و کوشش، عقل کل چهره می نماید و بخشی از راز جهان جلوه می کند.مدتی مدید راهرو این طریق بودم.از خرمن دانشمندان بهره می گرفتم. اما هر چه پیشتر تاختم نه از گمشده خود اثری دیدم و نه از باد صبا بوی پیراهنی شنیدم.

گاهگاه از دور نقش آبی می دیدم.می پنداشتم آنحا چشمه ی حقیقت است و زلال معرفت بر دامنش جاری.اگر آن جا برسی پیشانی ستارگان را می بوسی، در کنار ماه و پروین می نشینی، قلم در کف تیر می شکنی، خندان و سر مست و رقص کنان به خلوتگه خورشید می رسی و کلاه از سر مهر می ربایی.

کمتر از ذره نئی، پست مشو مهر بورز      تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

به شوق جمال و آرزوی وصالش دیوانه آسا می تاختم، می رفتم و می رفتم و چون نزدیک می شدم، خانه ی آرزویم را نقش بر آب و کعبه ی آمالم را غرقه ی سراب می دیدم.حیران وسرگردان، گریان و نالان گم کرده ی خویش را می جستم و می گفتم :

چند کنم ترا طلب، خانه به خانه در بدر      چند گریزی ازبرم گوشه به گوشه کوبه کو

یک شب ستاره ی سحری، کوکب بختم را راهبری کرد، سحرگاهان به خراب آبادی رسیدم، پرسیدم این جا کجاست؟ پیر روشندلی گفت :"کشور نادانی"

گفتم :برای خدا من ناتوان را راهی بنمای که از معرفت خواهی و حقیقت جویی به جان آمده ام، دنبال دانایی می گشتم، به دیار نادانی رسیدم، لذت وصال می جستم، به رنج فراق گرفتار شدم.

پرسید: با چه آمده ای؟ گفتم با مرکب عقل و استدلال.گفت: خوش آمدی، اما بدان اگر هزار سال دیگر هم با پای چوبین بتازی، این وادی را به پایان نخواهی برد.گفتم: خدا را با من سخنی بگوی، ازکوی یار نشانی بده و گرهی بگشای.گفت :

با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم         یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

هرشبنمی دراین ره صد بحرآتشین است     دردا که این معما شرح و بیان ندارد

در پیش افتادم و دست از دامنش نکشیدم، گفتم: عاشقی بی قرار و سرگردانم، در آرزوی خاک آستانش سوختم، هزار بلاکشیده ام تا به این جا رسیده ام ،حالی از بهر خدا یک نفس گره از پیشانی بردار، نظری بر این دل سرگشته خراب انداز و اشارتی فرمای :

نفسی یبا و بنشین، سخنی بگو و بشنو       که ز تشنگی بمردم بر آب زندگانی

باری به گریه دلش مهربان کردم، خرامان خرامان در کشور نادانی به تفرج پرداختیم، آهسته آهسته سخن در میان افتاد. پرسیدم: به کجا رفتند آن کاروان های علم و معرفت که از چندهزار سال پیش چراغ برداشته به جستجوی خقیقت شدند؟

گفت: بسیاری در وادی های پهناوراین کشور سرگردانند، برخی همین جا رحل اقامت افکنده اند، قلیلی این راه را به سر برده و از حاشیه افق بر اقیانوس بی کران حقیقت نظر کرده اند. در ورای کشور پهناور نادانی، دریای بی کران حقیقت در جوش و خروش است، گهگاه امواج خروشان آن کشتی در و صدف به ساحل می پراکند و سبکباران ساحل ها را غرق در لذت و حال و مست زیبایی و جمال می سازد.

پرسیدم: اینان که فرمودی دیار نادانی را چگونه سپردند و چسان رفتند؟ گفت : عقل مدعی را آزمودند، دیدند کم حاصل است به دور انداختند، دست ارادت در جانب عشق زدند و طفیل هستی او شدند، از این جا به پای طلب به سوی دیار حیرت و سرگردانی رفتند و از آنجا به بال محبت پریدند، از هزار خوان بلا گذشتند، از همه دیو ودد بریدند، تا به دوست بپیوندند، گویی مردند تا زنده جاوید شوند.

عرق سردی بر پیشانیم نشست، ترس و وحشت مشکلات طریق بی حالم کرد، یأس و نا امیدی گریبانم را گرفت، از همت کوتاه و بخت نا موافق خویش نالیدم،پریشان و نالان به خود گفتم :

تو چون موری و این راهی است همچون موی مهرویان  مرو زنهار بر تقلید وبر تخمین و بر عمیا

تو پنداری که بربازیست این میدان چون مینو   تو پنداری که بر هرزه است این الوان چون مینا

در آغاز سال 88 هنوزهم درمیانه راهم،با همان پای چوبین.ولی امید دارم، به پای طلب ره بدانجا برم، که آنجا به بال محبت پرم.

***

از آنجا که ازبخت شکر دارم، از روزگار هم. این خفقان فرهنگی را به پای اعتقاد به این سخن می گذارم که :

پای استدلالیان چوبین بود        پای چوبین سخت بی تمکین بود

و برای سعادت خودمان است که اجازه ی بهره بردن از عقل را به ما نمی دهند.

امیدوارم شما اسرار ازل را گشایید و یک قدم از نهاد بیرون گزارید.

***

طراز پیرهن زرکشم را مبین چون شمع           که سوزهاست نهانی درون پیرهنم.

عیدتان مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 12:37 بعد از ظهر  توسط مهدوی  | 

حقوقی:

۱ حقوق بین الملل عمومی:محمد رضا ضیائی بیگدلی

۲ حقوق بین الملل خصوصی : نجاد الماسی

۳ حقوق مدنی : مصطفی عدل (منصور السلطنه)

آزاد

۱ استاد عشق : ایرج حسابی

۲ شما که غریبه نیستید : هوشنگ مرادی کرمانی

۳ بار دیگر شهری که دوست می داشتم : نادر ابراهیمی

۴ باد بادک باز : خالد حسینی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 9:52 قبل از ظهر  توسط مدیریت  | 

چند سالی است که ربیع قمری با بهار مقارن شده است.هرچه قدر که فکر کردم؛نتوانستم مطلبی در خور برای نوروز آماده کنم.این بود که تصمیم گرفتم در مورد ربیع و هفدهم آن بنویسم.میلاد پیامبر(ص).نکاتی به ذهنم آمد که روی صفحه ی کاغذ پیاده کردم.بزرگی می گوید:«حتی بدترین کتاب ها هم به یکبار خواندنشان می ارزد.»شاید این یادداشت هم از آن دست باشد.

 

یک-چند وقت پیش در دانشگاه(شهید بهشتی) همایشی در مورد انقلاب برپا شده بود.یکی از سخنرانان،آقای علی آقا محمدی،از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام بودند.ایشان حرف جالبی زدند و گفتند:

(نقل به مضمون)

«من کنار غار حرا و روبروی کعبه نشسته بودم.نگاهم را به کعبه کردم وگفتم:یا رسول الله!تا به حال فکر می کردم که بین ما و شما نسبتی برقرار است؛اما حال می فهمم که ما با شما نسبتی نداریم.شما در روزگاری که تنها نقطه ی نورانی زمین (کعبه) را هم بت خانه نموده بودند؛انقلابی عظیم به پا نمودید و ما حالا مدام از نشدن و از نگذاشتن صحبت می کنیم.»

روی اول این سخن با من است.حقیقت این است که خیلی به جامعه ایرانی و جامعه ی جهانی دلخوش وامیدوار نیستم.اما به نظر می رسد که رسول خدا با وجود مشاهده ی مشکلات،راه حل را در ناامیدی وکنار گود نشستن نمی دیدند.راه،برخاستن و کاری انجام دادن است.آقای آقا محمدی راست می گفت.خیلی بیش از آن که فکر کنید راست می گفت.امسال 30 سالگی انقلاب بود.خدا رحمت کند اماممان را.می گفت:هی نگویید این انقلاب برای ما چه کرد.یک بار هم بگویید ما برای این انقلاب چه کردیم.امید عنصر مهمی است.نباید آن را از دست بدهیم.مخصوصا ما که اول راهیم.مخصوصا ما که علوم انسانی می خوانیم.مخصوصا ما که منتظریم.شیعه به انتظار نمی نشیند،شیعه به انتظار می رود.

 

چه اسفندها...آه!

چه اسفندها دود کردیم!

 

برای تو ای روز اردیبهشتی

که گفتند این روزها می رسی

                                ازهمین راه!      (زنده یاد قیصر امین پور،گزینه اشعار،نشر مروارید،ص102)

 

دو-قبلا در یادداشت"صوفی شدن وصوفی ماندن"از لزوم تاکید بر عنصر عقلانی دین(اسلام)صحبت کردم.حالا می خواهم از لزوم عناصر رحمانی و زیبایی دین سخن بگویم.دین ما پیامبری دارد که بعد از گذرش از یک کوچه گمان می رفت که عطر فروشی از آن کوچه گذر کرده است و پیامبری داشت که با همه ی سختی های دیده از مکه و مکیان شعار"الیوم یوم المرحمه"سر داد.این مسائل هم تاکتیکی برای اقناع دیگران یا جذب قلوب به طرف اسلام نیست ومسائل ذاتی دین ما است ونمی توان دین را فارغ از آنها در نظر گرفت.(نگاه کنید به مقاله ی  آقای محمد قوچانی در شماره ی 42 هفته نامه ی شهروند امروز با عنوان "پیامبر راستین،پیامبر دروغین")اینجا

 

سه- مساله ی دیگر صبراست. حوادث قبل از رحلت پیامبر قابل تحلیل است.حوادث قبل از بعثت پیامبر قابل تحلیل است.اینکه چرا ایشان می بایست پدر و مادر خود را در کودکی از دست بدهد؟و یا اینکه چرا خداوند از ایشان پسری باقی نگذاشت؟می توان از زاویه های گوناگون به این مسائل نگاه کرد.اما یک زاویه هم بحث آزمایش و صبر است.بعد از بعثت هم وضع همین بود.رحلت خدیجه(ص)و عبدالمطلب(ع)،ماجرای شعب و هجرت و....

 

چهار- بحث دیگر غم است.همان طور که در هفته نامه ی همشهری جوان خواندم؛آیاتی هست درباره ی غم پیامبر از ایمان نیاوردن مشرکین.یکی اش در سوره ی شعراء،آیه ی سوم.و این همان است که در کارت تبریک های عید دادنامه نوشتم.خوشا آنان که غم دارند و مگر می توان عالم بود وغم نداشت؟یا عبوم انسانی خواند وغم نداشت؟وحقوق خواند وغم نداشت؟پیامبر ما غمخوار دیگران بود.حتی آنانکه در آن سوی مرز ها زندگی می کنند.هرچه باشد که بنی آدم واعضاو یک پیکر و هر چه باشد اگر مرد مسلمانی از اینکه خلخال از زن یهودی در آوردند بمیرد؛شایسته ی سرزنش نیست.

 

پنج-قرار بود اینجا از 87 و 88 هم سخن بگوییم.دو حرف از 87 ویک حرف برای 88.اول اینکه خیلی باید خدا را شکر کنم که در کنکور کمکم کرد.سال 87 برای من سال شکر بود.دوم هم مساله ی دعا است.شما را نمی دانم اما خودم را پارسال(امسال؟)به خدا نزدیک تر می دیدم.دعا را فراموش نکنیم.مخصوصا دعاهای پر حرفی چون کمیل و ابو حمزه و جوشن کبیر.

یا حبیب من لا حبیب له ویا طبیب من لا طبیب له.یا رفیق من لا رفیق له ویا شفیق من لا شفیق له.(جوشن کبیر)

ای که سریع رضایت می دهی وراضی می شوی!رحم کن به کسی که غیر از دعا چیزی ندارد..رحم کن به کسی که سرمایه اش امید است وسلاحش گریه.ای که نعمت فراخ می دهی و بلا ها را دور می کنی.(بند آخر دعای کمیل)

این هم یک عیدی دیگر.همچنین بخوانید

اما سال 88 باید سال پر فراز ونشیبی باشد.راستی شما هم فکر می کنید که هر چه عمرمان بالاتر می رود؛سرمان شلوغ تر می شود؟ذهن شما خانه ای است که هر سال وسایلش نو می شود یا وسایل جدید به آن اضافه؟می شود به این سوال فکر کرد اما هر چه باشد سال سختی در پیش است.مطمئن باشید.

 

ششم-هرچه در این متن بلند گفتم و شما را خسته کردم؛مرا در زمره ی مصادیق این شعر قرار داد که:

 

واعظان کین جلوه بر محراب ومنبر می کنند.               چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

امید وارم که خداوند به رافت خود وشما به بزرگواری تان ببخشید واگر علم و عملی بدست آمد ما نیز در آن دنیا روسفید رسول خدا باشیم.

خدا گواه است که نمی خواستم نصیحت کنم.فقط می خواستم تجربیاتم را با شما در میان بگذارم.هرچه بدی و اشتباه هم هست منتقل کنید.این همان سنت حسنه ی اسلام یعنی امر به معروف ونهی از منکر است.آماده ی شنیدن نقدها وتذکراتتان هستم.ممنون.

 

هفت-خط فقر تهران 800 هزار تومان،حقوق کارگران 274 هزار تومان،سال نو مبارک.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط م.م.آ  | 

گفته بودن کاش یه کم حقوقی مینوشتم...فکر میکنم ما (بچه های دادنامه) همین ایام عید و تعطیلی و تابستون(؟!) رو میتونیم یه کم از حیطه ی مسایل (خشک) حقوقی خارج بشیم و از خاطرات و احوال دیگه صحبت کنیم.

نمیدونم شاید از عنوان نوشته تعجب کنین.. شوق ؟... برای چی؟!(من که چند روز پیش پست گذاشته بودم ..نه؟..)

گاهی ما آدما به خاطر شوق زیاد کارایی که تو فکرمونه رو یا انجام نمیدیم یا خوب انجام نمیدیم..

مثلآ خود من همین چند روز پیش یه غزل از شمس برای بهار گذاشته بودم در حالیکه فکر کرده بودم که در ادامه میخوام یه عکس بذارم و یه مطلب (که استاد وحید گفته بودن) رو بگم.. ولی از شوق زیاد که میخوام یه مطلب (بهاری)بذارم اصلآ یادم رفت که باید از دوستم بپرسم که چه جوری میشه عکس گذاشت تو وبلاگ..!

گاهی از شوق زیاد چیزی گفتن به کسی توی sms یا تلفن یه بخشی از همون حرفای مهم رو یادمون میره که بگیم..!

گاهی از شوق زیاد که داریم بعد از چند جلسه کلاس رانندگی رفتن پارک دوبلمون رو خوب انجام میدیم ..یه لحظه اشتباهی پا رو از رو کلاج بر میداریم ..و.. ماشین خاموش میشه..!(حالا شانس بیاریم که ماشینی پشتمون نباشه)

گاهی از شوق یه چیزی دیدن یا شنیدن یا گفتن حتی سر نماز جملات رو جابه جا میخونیم یا حتی وقتی سجده میکنیم یادمون میره چی باید بگیم..!

گاهی از شوق زیاد که داریم یه آهنگ رو خوب میزنیم و داره تموم میشه وقتی به آخراش میرسیم یهو یه نت رو اشتباهی میزنیم و...!

خلاصه گاهی از شوق زیاد خیلی کارا میکنیم که نباید  یا خیلی حرفا میزنیم که نباید ..

عید هم از همون موقع هاییه که شوق زیاد میاره و با خودمون میگیم ۱۳ روز وقت دارم ...چه کارا که نمیکنم..بعد از شوق زیاد میبینیم که ۱۳به در شده و باید بریم با شوق زیاد تو طبیعت..!   بعدش هم با شوق زیاد(!)به دانشگاه..

امیدوارم هممون شوق زیاد داشته باشیم ولی یادمون نره چی کار میخواستیم بکنیم و چه جوری باید انجامش بدیم. 

 شوق زیاد هشتادوهشتیه خوبی داشته باشین.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط نگار پایدار  | 

                                                   بسم الله الرحمن الرحیم

 

جلسه حقوق اساسی با موضوع اقتدار سیاسی جامعه سیاسی۱۸/۱۲/۱۳۷۸ :

(با عرض پوزش برای فاش نشدن هویت اعضاء  از استفاده شاخص های خانم و آقا معذوریم)

انصاری:از نظر یکی از روحانیون معاصر جامعه سیاسی اینگونه مطرح شد:

هیچ وقت همه مردم نمیتوانند بر هم حکومت کنندو و جامعه برای حاکمیت نیازمند یک مجمعی مثل مجلس خبرگان امروز است (برگرفته از یکی از خطبه های نهج البلاغه)/جامعه اسلامی بر پایه عدل است/سیادت اسلام باید در برابر امتهای دیگر حفظ شود. ممکن است این شبهه ایجاد شود که طبق آیه ۱۱۸ سوره مبارکه آل عمران ارتباط با ملل غیر مسلمان ممنوع باشد ولی با دقت در آیه می توان در یافت که نباید دوست صمیمی و همراز انتخاب نمود البته بحثی مفصل است که دوستان نتوانستند به نقد و شرح آن بپردازند.

سوالی مطرح شد که اگر پیمانی بین امت اسلامی با یک حکومت غیر مسلمان بسته شد و سیادت اسلام در خطر یا زیر سوال بود حق بر هم زدن آن پیمان برای مسلمین وجود دارد یا نه؟

مسجدی آرانی:متاسفانه مطالبی که از سخنان ایشان در دست است ناقص و گیج کننده میباشد و از  ایشان تقاضا میکنم که  مطالب را اضافه کنند.

مشرف جوادی:۲سوال مطرح کردند که یکی از آنها را فراموش کرده ام ودیگری:

آیا چگونگی شکل گیری جوامع سیاسی با هم متفاوت است؟به عبارت دیگر ممکن است جامعه اسلامی و جامعه لیبرال و یا جوامع دیگر به دو صورت مختلف شکل گرفته باشند؟

جواب:طبق ویژگی هایی  که دکتر راسخ در مورد جامعه سیاسی بر شمردند به طور کلی تقریبا شکل گیری تمام جوامع سیاسی یکسان است اما ممکن است در جزئیات با هم تفاوت داشته باشندبه عنوان مثال برای شکل گیری جامعه سیاسی نیازمند اقتدار سیاسی،احساس تعلق افراد،یکپارچگی و عدم گرایشهای جدایی خواهی و وجود اقتدار مرکزی هستیم و با توجه به این ویژگی ها نمی توان جامعه ای سیاسی را در عالم واقع یافت که این خصوصیات را دارا نباشد اما ممکن است که جوامع در شکل گیری آن خصوصیات با هم متفاوت باشند مثلا می شود که چگونگی شکل گیری اقتدار سیاسی در بین یک جامعه با جامعه دیگر متفاوت باشدهمچنین است احساس تعلق،یکپارچگی و اقتدار مرکزی.

عزیزی:تنظیم کننده روابط در جامعه سیاسی حقوق اساسی است. قانون اساسی بیشتر راهبرد های یک جامعه را نشان میدهد و به ندرت به ارائه راه کار می پردازد .هر چه تفاهم فرمانروا و فرمانبر بیشتر باشد در جامعه سیاسی سیر پیشرفت سریعتر است.

مرحوم دکتر ابو الفضل قاضی: جامعه سریر قدرت است.جمله ای کوتاه و پر معنی.

برای اعمال حکومت و قدرت ابتدا فرمانروا باید با جامعه هماهنگ شود و نبض آن را در دست بگیرد.با یک مثال قضیه کاملا روشن میشود:

شرکت کوکاکولا ابتدا درصد شیرینی نوشابه خود را در هند با ۲٪ شروع کرد چرا که مردم هند تمایلی به نوشابه شیرین نداشتند ولی بعد ها با در دست گرفتن بازار(تسلط بر جامعه مصرف کننده)میزان شیرینی نوشابه را به مقدار متعارف در امریکا یعنی۸٪ رساند. حال اگر شرکت کوکاکولا را فرمانروا و مصرف کنندگان هندی را فرمانبر فرض کنیم می بینیم که فرمانروا ابتدا فرمانروا خود را با فرمانبر هماهنگ میکرد ولی بعد ها تغییر رویه داد.

رابطه جامعه سیاسی با جوامع دیگر(جامعه ورزشی، جامعه علمی و...)مثل رابطه حقوق اساسی با شاخه های دیگر حقوق است و جوامع دیگر خود را با جامعه سیاسی هماهنگ می کنند.

۲سوال:

۱.ویژگی های جامعه سیاسی پویا چیست؟

۲.جامعه باید با طبع فرمانفرما هماهنگ باشد یا فرمان بردار؟

در میان نوشته ها تا حدودی به پاسخ ها اشاره شده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط میلاد عزیزی  | 

به نام او
سلام
یک نکته: نترسید! وبلاگ هک نشده . مطلب بهاریه، برای همین حقوقی نیست.
       من که نام شراب از کتاب می شستم                                     زمانه کاتب دکان می فروشم کرد
*داستان من هم شده مثل این بیت. تا اسم حقوق توی خونمون می اومد همه با قیافه ی درهم من روبه رو میشدند.استدلالم هم این بود:(حقوق خیلی خشکه!)اولین بار سوم راهنمایی بودم که پدربزرگم از من خواست یک فعل عربی رو خیلی سریع صرف کنم: دختر جان عربی خودتو قوی کن ، حقوق به عربی نیاز داره.(حیف که نبود تا قبولی منو ببینه.)
حالا چه کسی فکرشو می کرد این دختر عشق نقاشی و فلسفه حقوق بخونه، تازه از حقوق خوندن هم لذت ببره!!!
*این همه ی ماجرا نیست. سیاست رکن جدایی ناپذیر بحث های خانوادگیه؛ اما من از نزدیک شدن به اون خوشم نمی اومد. استدلالم هم این بود:(انسان هایی که تعهدی به مردم ندارند ، لیاقت حمایت کردن هم ندارند.)
اما نکته جالب زندگی همین غیرقابل پیش بینی بودنشه.حالا من طرفدار یکی از همین آدمای سیاسی شدم. کسی که فکر میکنم تعهدش در سالهای دور نشون داده لیاقت حمایت کردن رو داره.
*تا حالا شده جلوی دوستاتون خیلی با اعتماد به نفس بگید:(من که مطمئناهیچ وقت این کارو انجام نمی دم....) اما درست چند روز بعدش مجبور به انجام اون کار بشید!
مینی بوس سوار شدن وحشتناک ترین کار دنیاست و من همیشه از اینکه سوار مینی بوس نخواهم شد حتی اگه مجبور بشم صحبت کرده بودم.
اما..........اما اگر شما هم final زبان داشتیدو 15 دقیقه دیگه کلاستون شروع میشد وجلوی دانشگاه هیچ چیز جز یک مینی بوس پرکه حالت کنسروی داشت، نبود کاری انجام نمی دادید جزفکر کردن به حرفایی که چند وقت پیش به دوستاتون زده بودید!!!
*تا حالا 2ساعت پیاده، شب، توی برفی که تا نزدیک زانوانتون روی زمین نشسته راه رفتید؟؟؟
خوب من از اینکه مسیری رو پیاده بیام اونم تنها  لذت نمی بردم. استدلالم هم این بود:(تا اتوبوس ،تاکسی و آژانس هست چرا پیاده؟؟)
حالا به این فکر کنید با دوستتون ساعت15:30 قرار میگدارید. بعد از ظهره و هوا آفتابیه. به موزه میروید؛16:30 که از موزه بیرون می آیید کمی برف میادوهوا ابریه! به مادرتون قول دادید قبل از غروب آفتاب خونه باشید(حدودای 17:30) تا چندتا جای دیگه بروید 17 شده و برف به شدت میباره.صف تاکسی پر از آدم برفیه.شال گردن نینداختید،کاپشن هم نکردید،خوب توی هوای آفتابی کاپشن خنده دار بود !!!
اما الان داره برف میاد و شما مجبور میشید از اونجا تا خونتون که با تاکسی 15دقیقه راهه، توی2ساعت پیاده راه بروید.
*همه این اتفاقا توی چند ماه اخیر افتاد؛به علاوه صدها اتفاق دیگه.شاید هرسال این اتفاقا افتاده و من بهشون توجه نکردم.
همین وقایع کوچک و ساده روی آدم تاثیرات بزرگی میذاره. استدلال هایی که درابتدا منطقی هستندو بعدها قدرت خود را از دست میدهند وتو به این فکر میکنی که زندگیت همین لحظه هاست همین ثانیه ها.ثانیه های راه رفتن تنها توی برف و فکر کردن به کارهایی که باید انجام میدادی وندادی.
لحظه های ایستادن در مینی بوس و دیدن جوونهایی که جای خودشونو به پیرمردها و پیرزنها میدن.
لحظاتی که با دوستات به ایجاد وبلاگ حقوقی البته به زبان طنز فکر میکنی که بعدها گروهی میشه که توی هر جلسه ی جدی و حقوقی اون اطلاعات جدیدی به دست میاری.
زندگی همین است،عجیب وغریب و کارگردانی دارد که از بازیگرانش خوب بازی میگیرد.فیلمنامه را دراختیارت میگذارد و به تو اجازه بداهه گویی میدهد واین بداهه گویی تو است که فیلم را خوب میکند یا بد.
امیدوارم داستان 88 شما پر از لحظات عالی باشه.
                   به نقد فرصت امروز را مده از دست                          که حال وقصه فردا هنور در عدم است
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط انصاری  | 

 

(خواهشمند است قبل از خواندن این مقاله،قسمت اول آن را مطالعه کنید)

استبداد:

ساخت سیاسیی است با این ویژگی ها:

الف) نبودن حدود سنتی یا قانونی برای حکومت

ب) وسعت دامنه قدرت خودسرانه ای که به کار برده می شود(البته برای تحقق این جنبه معمولاً دستگاه اداری متمرکزی وجود داشته باشد.)

استبداد،اتوکراسی و دسپوتیسم مفاهیم مترادفی هستند اما یکسره یکی نیستند،همچنانکه هر رژیم توتالیتر(توضیح در پایین) استبدادی است اما هر رژیم استبدادی توتالیتر نیست.

دیکتاتوری :

دیکتاتوری در اصل مقامی بود در جمهوری روم باستان که برای هنگام بحران به کسی واگذار می شد.در این هنگام فردی اختیار کامل حکومت و ارتش را برای مدت محدود(معمولاً شش ماه) به دست می گرفت.اما امروزه

دیکتاتوری نوعی قدرتمداری است که دارای این ویژگی هاست:

الف) در کار نبودن هیچ قانون یا سنتی که کردار فرمانروا را محدود کند و یا آنکه فرمانروا با قدرت نامحدود خود آنها را زیر پا گذاشته باشد.

ب) به دست آوردن قدرت دولت با شکستن قانونهای پیشین

پ) نبودن قاعده و قانونی برای جانشینی

ت) به کار بردن قدرت در جهت منافع گروه اندک

ث) فرمانبرداری مردم از قدرت دولت تنها به سبب ترس از آن

ج) انحصار قدرت در دست یک نفر

چ) به کار بردن ترور به عنوان وسیله کاربست قدرت

برخی از این سنجه ها همگانی تراند.چنانکه میتوان صفات دیکتاتوری را در مطلق بودن قدرت،به زور به دست آوردن قدرت و نبودن قواعدی منظم برای جانشینی خلاصه کرد.

توتالیتاریسم:

فراگیر در لغت برابر مفهوم "توتالیتر" زبان فرانسه و فراگیرندگی برابر با "توتالیتاریسم" در همان زبان است.

فراگیر یا توتالیتر به عنوان صفت برای رژیم هایی به کار می رود که دارای این مشخصات باشند:

الف) نظارت دولت بر همه جنبه های فعالیت اقتصادی و اجتماعی

 ب) انحصار قدرت سیاسی در دست یک حزب در دست یک حزب حاکم و حذف هرگونه نظارت آزادانه جامعه-اغلب در داخل خود حزب نیز-بر دولت

پ) دست یازی به ترور برای سرکوبی هرگونه مخالفت ونارضایی

ت)تسلط یک فرد یا یک گروه بر حزب و دولت

ث)تلاش برای شکل دادن به جامعه بر اساس ایدئولوژی حزبی

ج)بسیج همه نیروهای جامعه در راه هدفهای حزب و دولت

و از میان بردن آزادی های فردی                                                  

در دولت فراگیر دست یازیهای دولت در حیات جامعه محدود به هیچ حد قانونی نیست و دولت با یکسان کردن آموزش، نظارت بر فعالیتهای ادبی و هنری و در دست گرفتن تمام رسانه ها و مجرا های خبری و نظارت بر آنها همه نیروهای جامعه را در خدمت خود می گیرد و هدایت می کند. دولت فراگیر وجود گروهها یا افرادی را که نداشته باشند تاب نمی آورد.البته حدود نظارت هیچ دولتی نمی تواند مطلق باشد و مفهوم توتالیتاریسم(فراگیرندگی ) مفهومی نسبی است.منشاء دولت فراگیر نظریه هایی است که دولت را همچون یک اندامه(اورگانیسم)با جامعه یکی می انگارند و دولت را همچون جانی در تن جامعه و مظهر قدرت و توانمندی آن می شمارند.نازیسم آلمان و فاشیسم ایتالیا نمونه های عالی نظامهای فراگیرند.

منبع:دانشنامه سیاسی،داریوش آشوری

امیدوارم این مقاله برای شناخت عناصر استبداد و دیکتاتوری راهگشای افراد علاقه مند و آنهایی باشد که به سرنوشت خویش در حکومت علاقه مندند و اعتقاد دارند که به عنوان عضوی از جامعه قدرت ایجاد تحولی عمیق را در اجتماع خود دارند.به امید روزی که ما خودمان سرنوشت جمعی خویش را رقم بزنیم نه پدران ما و اجدادمان ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط   | 

سلام..

 خوب بالاخره اینور سال تموم شد!

        خدا قوت.. (واقعا خسته شدیم...؟!)

 

یه غزل از دیوان شمس برای بهار..امیدوارم لذت ببرید.

 آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم    

تا بخت در رو خفته را  چون بخت سرو استان کنیم

                              ای برگ  قوت یافتی  تا  شاخ  را  بشکافتی 

                              چون رستی از زندان؟بگو تا ما درین حبس آن کنیم

 ای غنچه گلگون آمدی وز خویش بیرون آمدی     

با ما بگو چون آمدی؟ تا ما ز خود  خیزان  کنیم

                               آن رنگ عبهر از کجا؟ وان بوی عنبر از کجا؟  

                                وین خانه را در از کجا ؟ تا خدمت  دربان کنیم

 ای  بلبل  آمد داد  تو   من  بنده ی  فریاد  تو        

تو شاد گل  ما شاد تو کی شکر این احسان کنیم؟          

                                بشنو ز گلشن رازها  بی حرف و بی آوازها        

                                برساخت  بلبل  سازها   گر فهم آن دستان کنیم

 آواز قمری تا قمر بر رفت و طوطی بر شکر        

می آورد الحان تر  جان  مست آن الحان  کنیم

پبشاپبش عیدتون مبارک ..روز جمعه ساعت ۱۵:۱۳در حال "یا مقلب ال.." دعا برای سالی پر برکت و صلح و صفا یادتون نره.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 10:15 بعد از ظهر  توسط نگار پایدار  | 

چند وقتی است در جلسات وکلاسها بحثی راه افتاده که:آیا میشود قبل از آنکه کسی جرمی مرتکب شود اورا مجازات نمود و وقتی میگویی نه سریع آیاتی از سوره کهف را شاهد مثال میاورند که چنین اتفاقی افتاده است .
بحث در این مورد بحثی کاملا فقهی کلامی است لذا از کسانی که مطالب فقهی را دوست ندارند خواهش میکنم که مطلب را دنبال نکنند. مطلب زیر کلا برگرفته از تفسیر نمونه است :
 ماموریت خضر در نظام تشریع بود یا تکوین؟!
مهمترین مساله‏اى که دانشمندان بزرگ را در این داستان به خود مشغول ساخته ماجراهاى سه‏گانه‏اى است که این مرد عالم در برابر موسى انجام داد، موسى چون از باطن امر آگاه نبود زبان به اعتراض گشود، ولى بعدا که توضیحات استاد را شنید قانع شد.
سؤال این است که آیا واقعا مى‏توان اموال کسى را بدون اجازه او معیوب کرد به خاطر آنکه غاصبى آن را از بین نبرد؟
و آیا مى‏توان نوجوانى را به خاطر کارى که در آینده انجام مى‏دهد مجازات کرد؟! و آیا لزومى دارد که براى حفظ مال کسى ما مجانا زحمت بکشیم و بیگارى کنیم؟! در برابر این سؤالها دو راه در پیش داریم:
نخست آنکه اینها را با موازین فقهى و قوانین شرع تطبیق دهیم، همانگونه که گروهى از مفسران این راه را پیمودند.
نخستین ماجرا را منطبق بر قانون اهم و مهم دانسته‏اند و گفته‏اند حفظ مجموعه کشتى مسلما کار اهمى بوده، در حالى که حفظ آن از آسیب جزئى، چیز زیادى نبوده، یا به تعبیر دیگر خضر در اینجا" دفع افسد به فاسد" کرده، به خصوص اینکه رضایت باطنى صاحبان کشتى را در صورتى که از این ماجرا آگاه مى‏شدند ممکن بود پیش بینى کرد (و به تعبیر فقهى، خضر در این کار اذن فحوى داشت).                       
 در مورد آن نوجوان، این گروه از مفسران اصرار دارند که او حتما بالغ بوده، و مرتد و یا حتى مفسد، و به این ترتیب به خاطر اعمال فعلیش جایز القتل بوده است، و اگر خضر در کار خود استناد به جنایات او در آینده مى‏کند به خاطر آنست که مى‏خواهد بگوید این جنایتکار نه تنها فعلا مشغول به این کار بلکه در آینده نیز جنایتهاى بزرگترى را مرتکب خواهد شد، پس کشتن او طبق موازین شرع به اعمال فعلیش جایز بوده است.
و اما در مورد سوم هیچکس نمى‏تواند به کسى ایراد کند که چرا فداکارى و ایثار در حق دیگرى مى‏کنى و اموال او را از ضایع شدن با بیگارى خود حفظ مى‏کنى؟ ممکن است این ایثار واجب نباشد ولى مسلما کار خوبى است و شایسته تحسین، بلکه ممکن است در پاره‏اى از موارد به سرحد وجوب برسد مثل اینکه اموال عظیمى از کودک یتیمى در معرض تلف بوده باشد، و با زحمت مختصرى بتوان جلو ضایع شدن آن را گرفت بعید نیست در چنین موردى این کار واجب باشد.
راه دوم بر این اساس است که توضیحات بالا هر چند در مورد گنج و دیوار قانع کننده است ولى در مورد نوجوانى که به قتل رسید چندان با ظاهر آیه سازگار نیست، زیرا مجوز قتل او را ظاهرا عمل آینده‏اش شمرده است نه اعمال فعلیش.
در مورد کشتى نیز تا اندازه‏اى قابل بحث و گفتگو است، آیا ما مى‏توانیم خانه و مال و زندگى هر کس را که یقین داریم در آینده غصب مى‏شود بدون اطلاع او از پیش خود معیوب کنیم تا از خطر برهد آیا براستى فقهاء چنین حکمى را مى‏پذیرند؟! بنا بر این باید راه دیگرى را پیش گرفت و آن این است:
ما در این جهان داراى دو نظام هستیم:" نظام تکوین" و" نظام تشریع" گر چه این دو نظام در اصول کلى هماهنگند، ولى گاه مى‏شود که در جزئیات از هم جدا مى‏شوند.                       
 مثلا خداوند براى آزمایش بندگان آنها را مبتلا به" خوف" (ناامنى) و" نقص اموال و ثمرات" از بین رفتن نفوس و عزیزان مى‏کند، تا معلوم شود چه اشخاصى در برابر این حوادث صابر و شکیبا هستند.
آیا هیچ فقیهى و یا حتى پیامبرى مى‏تواند اقدام به چنین کارى بکند یعنى اموال و نفوس و ثمرات و امنیت را از بین ببرد تا مردم آزمایش شوند.
و یا اینکه خداوند بعضى از پیامبران و بندگان صالح خود را به عنوان هشدار و تربیت در برابر ترک اولى گرفتار مصیبتهاى عظیم مى‏نمود، همچون مصیبت یعقوب به خاطر کم توجهى به بعضى از مستمندان و یا ناراحتى یونس به خاطر یک ترک اولاى کوچک.
آیا کسى حق دارد به عنوان مجازات و کیفر اقدام به چنین کارى کند؟
و یا اینکه مى‏بینیم گاهى خداوند نعمتى را از انسان به خاطر ناشکرى مى‏گیرد، مثلا شکر اموال را بجاى نیاورده اموالش در دریا غرق مى‏شود و یا شکرانه سلامتى را بجا نیاورده، خدا سلامت را از او مى‏گیرد، آیا از نظر فقهى و قوانین تشریعى کسى مى‏تواند به خاطر ناشکرى اموال دیگرى را نابود کند و سلامت را مبدل به بیمارى.
نظیر این مثالها فراوان است، و مجموعا نشان مى‏دهد که جهان آفرینش مخصوصا آفرینش انسان بر این نظام احسن استوار است که خداوند براى اینکه انسان راه تکامل را بپیماید قوانین و مقرراتى براى او از نظر تکوین قرار داده که تخلف از آنها عکس العمل‏هاى مختلفى دارد.
در حالى که از نظر قانون شرع نمى‏توانیم همه آنها را در چارچوب این قوانین بریزیم.
فى المثل طبیب مى‏تواند انگشت انسانى را به خاطر اینکه زهر به قلب او                     
 سرایت نکند قطع نماید، ولى آیا هیچکس مى‏تواند انگشت انسانى را براى پرورش صبر و شکیبایى در او و یا به خاطر کفران نعمت قطع نماید؟! (در حالى که مسلما خدا مى‏تواند چنین کارى را بکند چرا که موافق نظام احسن است).
حال که ثابت شد ما دو نظام داریم و خداوند حاکم بر هر دو نظام است، هیچ مانعى ندارد که خداوند گروهى را مامور پیاده کردن نظام تشریع کند، و گروهى از فرشتگان یا بعضى از انسانها (همچون خضر) را مامور پیاده کردن نظام تکوین نماند (دقت کنید).
از نظر نظام تکوین الهى هیچ مانعى ندارد که خداوند حتى کودک نابالغى را گرفتار حادثه‏اى کند و در آن حادثه جان بسپارد چرا که وجودش در آینده ممکن است خطرات بزرگى به بار آورد، همانگونه که گاهى ماندن این اشخاص داراى مصالحى مانند آزمایش و امتحان و امثال اینها است.
و نیز هیچ مانعى ندارد خداوند مرا امروز به بیمارى سختى گرفتار کند به طورى که نتوانم از خانه بیرون بروم چرا که مى‏داند اگر از خانه بیرون روم حادثه خطرناکى پیش خواهد آمد و مرا لایق این مى‏داند که از آن خطر برهاند.
و به تعبیر دیگر گروهى از ماموران خدا در این عالم مامور به باطنند و گروهى مامور به ظاهر، آنها که مامور به باطنند ضوابط و اصول برنامه‏اى مخصوص بخود دارد همانگونه که ماموران بظاهر براى خود اصول و ضوابط خاصى دارند.
درست است که خط کلى این دو برنامه هر دو انسان را به سمت کمال مى‏برد، و از این نظر هماهنگند، ولى گاهى در جزئیات مانند مثالهاى بالا از هم جدا مى‏شوند.
البته بدون شک در هیچ یک از دو خط هیچکس نمى‏تواند خودسرانه اقدامى کند، بلکه باید از مالک و حاکم حقیقى مجاز باشد، لذا خضر با صراحت این حقیقت را بیان کرد و گفت" ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی"" من هرگز پیش خود این کار را انجام ندادم" بلکه درست طبق یک برنامه الهى و ضابطه و خطى که به من داده شده است گام برمى‏دارم.
و به این ترتیب تضاد بر طرف خواهد شد.
و اینکه مى‏بینیم موسى تاب تحمل کارهاى خضر را نداشت بخاطر همین بود که خط ماموریت او از خط ماموریت خضر جدا بود، لذا هر بار مشاهده مى‏کرد گامش بر خلاف ظواهر قانون شرع است فریاد اعتراضش بلند مى‏شد، ولى خضر با خونسردى به راه خود ادامه مى‏داد، و چون این دو رهبر بزرگ الهى بخاطر ماموریتهاى متفاوت نمى‏توانستند براى همیشه با هم زندگى کنند" هذا فِراقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ" را گفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط توحید اکبرزاده  | 

در روزهاي گذشته امام جمعه محترم موقت تهران و رئيس محترم مجلس شوراي اسلا‌مي همراه با برخي از مسوولا‌ن ديگر دولتي، طي سخناني تند و آتشين صدور دستور بازداشت عمرالبشير رئيس‌جمهور سودان از سوي دادگاه كيفري بين‌المللي را به عنوان يك توطئه قطعي آمريكايي و غربي مورد انتقاد شديد قرار داده‌اند. در اين مورد نكاتي چند به ذهن نگارنده مي‌رسد كه ذيلا‌ فهرست‌وار به آنها اشاره مي‌شود، تا شايد توجهي به آنها شود.

1- در اينكه جنايات بين‌المللي بي‌شماري در وقايع جنوب سودان و دارفور به وقوع پيوسته است و افراد بي‌گناه زيادي قرباني اين جنايات (از قبيل قتل، غارت و تجاوزات جنسي) شده‌اند هيچ ترديدي وجود ندارد. ميليون‌ها نفر از طريق گيرنده‌هاي تلويزيوني در جريان اين وقايع و جنايات قرار گرفته و با قربانيان همدردي كرده‌اند. هر گونه اظهارنظري از سوي مسوولا‌ن جمهوري اسلا‌مي ايران- كه بر اساس مفاد قانون اساسي آن موظف به دفاع از همه مستضعفان و مظلومان جهان است- نبايد به معني نفي اصل جنايات انجام شده يا احيانا تطهير مرتكبان آنها و بي‌توجهي به سرنوشت رقت‌بار قربانيان بنابر ملا‌حظات سياسي شود.
2- دادگاه كيفري بين‌المللي، به عنوان يك محكمه كيفري مستقر در شهر لا‌هه (برخلا‌ف ديوان بين‌المللي دادگستري، كه محكمه‌اي حقوقي و يكي از ارگان‌هاي سازمان ملل متحد است و آن هم در شهر لا‌هه مستقر مي‌باشد) و نيز برخلا‌ف محاكم كيفري بين‌المللي براي يوگسلا‌وي سابق (مستقر در لا‌هه) و رواندا (مستقر در آروشا، پايتخت تانزانيا) كه از سوي شوراي امنيت ملل متحد براي محاكمه جنايتكاران ايجاد شده‌اند، محكمه‌اي است مبتني بر يك معاهده بين‌المللي، كه در حال حاضر 105 كشور (يعني بيش از نيمي از كشورهاي جهان) به آن پيوسته‌اند. سه دولت بزرگ روسيه، چين و آمريكا (اعضاي دائم و صاحبان حق وتو در شوراي امنيت سازمان ملل متحد) جزو اين الحاق‌شوندگان نيستند و حتي دولت آمريكا، به همراه رژيم اسرائيل، از زمره مخالفان سرسخت اين نهاد بين‌المللي جديد (كه تشكيل آن را مهم‌ترين تحول در حقوق بين‌الملل پس از تشكيل سازمان ملل متحد دانسته‌اند) هستند، به‌طوري كه در هر دو مورد حتي امضاي اوليه اساسنامه، كه در آخرين روز مفتوح بودن اساسنامه براي امضا 311 دسامبر 2000) انجام شده بود، در مراحل بعدي پس گرفته شد، كه تلا‌شي بود در جهت اينكه آمريكا و اسرائيل حتي درحد يك امضا (كه تا قبل از الحاق نهايي، تعهد قابل ذكري براي دولت امضاكننده ايجاد نمي‌كند) هم نسبت به دادگاه كيفري بين‌المللي و اساسنامه آن متعهد نباشند. دولت بوش پس از آنكه امضاي اساسنامه دادگاه توسط دولت كلينتون را مستردكرد، طي سال‌هاي گذشته با انعقاد معاهدات بين‌المللي مختلف و تصويب قوانين داخلي سعي در تضعيف دادگاه كيفري بين‌المللي و حتي پيش‌بيني مجازات هايي براي الحاق‌شوندگان به اساسنامه دادگاه داشته است. در نقطه مقابل، اولين الحاق‌شوندگان به دادگاه كيفري بين‌المللي دولت‌هاي آفريقايي بوده‌اند، كه با خون و گوشت و پوست خود رنج ناشي از ارتكاب جنايات بين‌المللي و بي‌كيفر ماندن جنايتكاراني كه در گذشته محاكم داخلي تحت سيطره آنها بوده‌اند و هيچ محكمه بين‌المللي‌اي نيز براي محاكمه آنها وجود نداشته است را احساس مي‌كرده‌اند. بدين‌ترتيب، نمي‌توان به سهولت و بي‌محابا به دادگاه كيفري بين‌المللي انگ آمريكايي بودن را زد و با آن به مقابله برخاست، كه اين كار در واقع مخالفت با اراده 105 دولت جهان و تضعيف نهادي است كه بيش از همه دولت آمريكا كمر به تضعيف آن بسته است، تا همچنان محاكم كيفري بين‌المللي از سوي شوراي امنيت (و نه به وسيله انعقاد معاهده بين دولت‌هايي كه از حقوق مساوي برخوردارند) ايجاد شوند و در نتيجه امكان اعمال نظر از سوي دولت‌هاي بزرگ، به ويژه اعضاي دائمي شوراي امنيت، فراهم باشد.
3- علي‌رغم استقلا‌ل دادگاه كيفري بين‌المللي و عدم وابستگي آن به شوراي امنيت سازمان ملل متحد، اين شورا مي‌تواند به جاي تشكيل محاكم كيفري بين‌المللي خاص براي رسيدگي به وضعيت مورد نظر (مثل محاكم كيفري بين‌المللي براي يوگسلا‌وي سابق و رواندا كه به ترتيب در سال‌هاي 1993 و 1994 براي رسيدگي به وقايع بوسني هرزگوين و رواندا تشكيل شدند) بررسي يك وضعيت خاص را از دادگاه كيفري بين‌المللي درخواست نمايد. پس از اين درخواست، شوراي امنيت و اعضاي آن هيچ اختيار ديگري در مورد روند پيگيري پرونده و تصميم‌هاي اتخاذ شده در مورد آن - ازجمله قرار بازداشت - ندارند و همه تصميم‌ها توسط دادستان و قضات دادگاه، كه از سوي مجمع دولت‌هاي عضو انتخاب شده‌اند، اتخاذ مي‌شود.حتي در ارجاع قضيه دارفور سودان، دولت آمريكا با دادن راي ممتنع تلا‌ش كرد كه در حد دادن راي مثبت نسبت به ارجاع قضيه به دادگاه كيفري بين‌المللي نيز مويد اين دادگاه جلوه نكند. بدين‌ترتيب، باز معلوم نيست كه حمله بي‌محابا به تصميمات دادگاه كيفري بين‌المللي، به‌عنوان تصميماتي كه صرفا مبتني‌بر منويات آمريكاييان و غربي‌ها است، تا چه حد مقرون به حقيقت و مصلحت مي‌باشد.
4- در حال حاضر نيز سفر يك مقام بلندپايه ايران به سودان در چنين وانفسايي، همراه با ايراد آن سخنان آتشين در حمايت از رئيس‌جمهور سودان و متهم كردن دادگاه كيفري بين‌المللي به سياسي‌كاري قطعا ارزش زيادي براي اين كشور دربرداشته است و قطعا باز همان سوال در افكار عمومي شكل گرفته است: آيا <ما به ازاي> مناسب در جهت منافع ملي كشورمان در قبال چنين حمايت بي‌قيد و شرطي از طرف مقابل گرفته شده است؟!

* حسین میر محمد صادقی-سخنگوي اسبق قوه قضاييه واستاد دانشكده حقوق دانشگاه شهيدبهشتي

منبع:روزنامه ی اعتماد ملی-دو شنبه ۱۹ اسفند ماه ۱۳۸۷ 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط م.م.آ  | 

در حقوق جزایی ایران اصولآ جرایم بر پایه ی نوع مجازات تقسیم شده اند:

جرایم موجب قصاص ,حد , دیه و تعزیر

( و چون در این بحث فقط خود جرم مد نظر بوده فعلآ به توضیح این مجازات ها نمیپردازم )

جرم از آن حیث که صرف ارتکاب عمل جرم تلقی میشود یا حصول نتیجه ی مجرمانه , به جرم مقید(مادی) و مطلق (رسمی) تقسیم میشود.

در جرم مادی تحقق جرم منوط به حصول نتیجه ی مجرمانه است مانند سرقت یا قتل. ولی در جرم رسمی خود انجام دادن کار مجرمانه با صرف نظر از نتیجه ی آن از دیدگاه مقنن جرم تلقی میشود مانند جعل اسکناس.

در صورتی که تمام عملیات اجرایی جرم به وقوع بپیوندد آن را جرم تام میگویند.

در برابر جرم تام جرم محال و جرم عقیم قرار دارد.

جرم محال جرمی است که به واسطه ی شرایط موجود تحقق آن ممکن نیست مانند مسموم کردن با مواد غیر سمی. جرم عقیم جرمی است که در آن مقصود بزهکار از ارتکاب جرم حاصل نشود مانند اقدام به قتل نافرجام.

(در برخی کشور ها مثل فرانسه مرتکبان جرایم محال و عقیم را به سبب خطرناک بودنشان مستحق مجازات میدانند ولی در ایران اصولآ این کارها جرم نیستند مگر آنکه خود عمل انجام شده مصداق جرم مستقلی باشد.)

تقسیم بندی دیگر بر اساس عنصر مادی, جرایم مشهود و غیر مشهود است. مشاهده ی جرم, در حال ارتکاب یا کشف آثار و علایم جرم نزد متهم یا اطمینان به تعلق اسباب جرم به متهم از ویژگی های جرم مشهود است. در جرم غیر مشهود هنگام کشف جرم زمان زیادی از ارتکاب آن گذشته است. و احراز آن بسیار مشکل میباشد.

در تقسیم دیگری جرایم به جرایم بسیط ,عادت,مرکب و مرتبط تقسیم

شده اند:

جرم بسیط با انجام یافتن یک عمل حاصل میشود که خود به دو نوع ساده(آنی) و مداوم(مستمر)تقسیم میشود.

جرم عادت از افعال متعدد مشابه حاصل میشود مثل تکدی

جرم مرکب از افعال متنوع و غیر مشابه تشکیل میشود مثل کلاهبرداری

جرم مرتبط جرمی است که در آن جرایم ارتکابی به لحاظ مادی مشخص اند ولی ارتکاب رابطه ی منطقی و درونی بین آنها وجود دارد به طوری که به

منزله ی جرمی واحد تلقی میشوند مانند تخریب و غارت.

جرایم به خصوصی و عمومی نیز تقسیم میشوند. در جرم خصوصی ضرر و زیان به شخص یا اشخاص یا گروه معینی وارد میشود. در جرم عمومی جرم مخل نظم عمومی و حقوق عموم مردم جامعه است و اقامه ی دعوا بر عهده ی مدعی العموم میباشد.

جرایم از حیث ماهیت و طبیعت جرم به عمومی,سیاسی و  نظامی تقسیم شده اند:

جرم عمومی جرمی است که مردم قادر به انجام آن باشند و با کار خود اذهان عمومی را نیز مشوش سازند مثل قتل.

جرم سیاسی جرمی است که بر ضد تشکیلات و عملکرد دولت صورت گیرد.

جرم نظامی جرمی است که بخشی از آن مفهومی مثل جرم عمومی دارد و فقط شدت عمل بیشتر و رسیدگی سریعتری دارد و بخشی از آن هم مختص نظامیان است مانند فرار از خدمت سربازی که دادگاهها ی نظامی عهده دار رسیدگی به این جرایم هستند.

 

..بر گرفته از سایت دانشنامه ی تخصصی حقوق.. 

ببخشید اگر مطالب نا کافی بود 

 متوجه شدیم که  این پست مورد توجه عزیزی از کشور سوئد قرار گرفته است.از ایشان خواهش میکنیم دلایل توجه خود را برای ما بنویسند.علی الخصوص اگر ایرانی هستند. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط نگار پایدار  | 

سال جدید نزدیک است.چند وقتی هم هست که از این همه حقوقی نوشتن خسته شده ام(ایم؟).بنا براین پیشنهادی دارم.اعضا لطف کنند با نام کاربری خودشان مطلبی بنویسند در مورد سال ۸۷ وانتظاراتشان از سال ۸۸.کمی هم هیجانی باشد پیش بینی از سال ۸۸.(البته خواهش می کنم ماه خرداد را فاکتور بگیرید،چه از لحاظ امتحانات وچه از لحاظ باز هم امتحانات).دیگران هم می توانند به ما میل کنند تا ما با نام خودشان بنویسیم وهم اینکه نظر بدهند.ممنون.یادتان نرود که پارسال عید چه حالی داشتیم...

دو ربیعتان مبارک.

یک نکته ی دیگر اینکه روز سه شنبه از ساعت ۳۰/۱۲ اولین جلسه ی زیرگروه زبان انگلیسی است با موضوع جامعه سیاسی.حتما همه شرکت می کنیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 11:41 قبل از ظهر  توسط م.م.آ  | 

در مورد مساله ی حقوق زنان گفتنی ها بسیار است.بسیار گفته شده ومطمئنا بسیار نیز گفته خواهدشد.بنده وارد بحث اصلی نمی شوم.فعلا مطالعه ای درباره ی این بحث ندارم.بنا براین نظراتم نمی تواند کاملا صحیح باشد.ضمن اینکه همین نظریات ناقص و پر شبهه را هم از دیگران دریافت کرده ام.البته دیگران نظرات خود را به خوبی بیان داشته اند وحتما نقص از جانب بنده بوده است.در هرحال خوشحال می شوم اگر نکاتی که به نظرتان می رسد را به اینجانب اعلام کنید.

قبل از اینکه نظرات خود را در مورد یادداشت های دوستان بیان دارم لازم است مطلبی ذکر شود:

گمان می کنم کلید بسیاری از مشکلات ما به خصوص در حوزه ی دین و حقوق توجه به دو نکته ی اساسی باشد:

مساله ی نخست ساحت عقلانی دین است.این نکته که روایات را با عقل خود امتحان نمایید و در صورتی که موافق آن بود بپذیرید؛مساله ی مهمی است.(البته این مساله وجود دارد که چه عقلی؟و عقل چه کسانی؟).به نظر می رسد با جهان قرن بیست ویکم نیز نمی توان با زبان تعبد دینی صحبت کرد.اگر روزی از دین دفاع عقلانی کنیم بزرگترین خدمتها را به آن نموده ایم.

مساله ی دوم نیزمساله ی کرامت ذاتی انسان فارغ از هر نوع عرض است.اگر برای انسان فارغ از صفات او ارزش قائل شویم،آنگاه مسائل ومشکلاتی چون حقوق زنان یا نژاد پرستی را نخواهیم داشت.

می توان تذکر داد که هر دو این مسائل در متن دین وجود دارد و می توان با نگاهی هرچند کلی،بارقه های آن را چه در قرآن وچه در روایات مشاهده کرد.

 

ابتدا نظر خود را در مورد مقاله ی جناب آقای مهدوی با عنوان ارزش وجودی زن..تغییر قوانین بیان می دارم.

 

الف)همان طور که در نظرات مربوط به این مقاله و در مباحثات شخصی اعلام کرده ام،مقاله ی ایشان نظم منطقی کافی ولازم برای یک مقاله ی علمی را نداشت.همان طور که آقا یا خانمی که با عنوان آشنای غریب نظر داده اند؛هدف آقای مهدوی را نمی توان از این مقاله دریافت.این نکته را نمی توان نقطه ی مثبتی در مورد یک مقاله ی علمی دانست.

ب)در مورد بیان احادیث مطرح شده انتقاداتی می توان وارد نمود:

 این مساله را افراد بسیاری به آقای مهدوی گوشزد کرده اند که این احادیث باید بررسی جامع وشاملی شوند.این بررسی باید در ابعاد سند شناسی،لغت شناسی وموقعیت شناسی صورت بگیرد.

در مورد محتوای احادیث نیز گفتی بسیار است.من در این مجال به چند نمونه اشاره می کنم و راه را برای ایشان و سایر دوستانی که قصد مطالعه وتحقیق در این مورد را دارند؛باز می بینم.

در مورد حدیث منسوب به حضرت امام صادق:

بترسيد از خدا در حق دو ضعيف : يتيمان و زنان

به نظر نمی رسدکه این حدیث بی ارزشی یا کم ارزشی زنان را نشان دهد.این حدیث می تواند ظلم به زنان در زمان بیان حدیث و اهمیت فوق العاده ی حقوق زنان نزد خداوند را بیان دارد.چنانکه احادیثی متضمن معنای اخیر وجود دارد که به آن اشاره خواهم نمود.

در مورد فرموده ی حضرت علی (ع) در نهج البلاغه:

النساء نواقص العقول و نواقص الایمان و نواقص الحظوظ

مرحوم دشتی در ترجمه ی نهج البلاغه ی خود در پاورقی این خطبه،ظاهر این روایت را مغایر آیات قرآن کریم،عقائد وفلسفه ی اسلامی بیان می دارند واعتقاد دارند که نقص در این فرموده ی علی (ع) به معنای تفاوت است ونه در مقابل کمال.این مساله را هم می توان اضافه نمود که ممکن است زنان با مدخلیت عواطف و احساسات خود در اعمال عقلی،با مردان در این مورد متفاوت باشند.

و در مورد مساله ی آفرینش حضرت حوا (ع):

باید گفت که در ادامه ی روایت وارد شده از حضرت صادق(ع)،آن امام همام به صراحت موضوع آفرینش حوا (ع) از دنده ی چپ آدم یا از اضافه ی گل او را نفی کرده و بر استقلال آفرینش حوا تاکید می کنند.(من لا یحضره الفقیه،جلد سوم.صص379 380)(منبع :کتاب جایگاه بانوان در اسلام،اثر حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی)

 

اما در مورد مقاله ی آقای عزیزی:

الف)استدلال ایشان در مورد کلمه ی"کید"را نپذیرفتم هر چند که اصل صحبت را می پذیرم.اگر بخواهیم مانند ایشان استدلال کنیم؛آنگاه صفتی چون مکر هم مذموم نخواهد بود،زیرا خداوند خود را در قرآن خیر الماکرین می داند.به نظر می رسد با 3 دلیل می توان به بحث در مورد ابن آیه پرداخت:

  1. در این آیه خطاب وجود دارد و خداوند می فرماید:کیدکن عظیم.شاید اگر خداوند قصد داشت این صفت را به همه ی زنان نسبت دهد از ضمیر غائب استفاده می نمود وخداوند در این آیه کید (فقط)آن زنان را عظیم و(شاید مذموم)می دانند.
  2. برخی از صفات برای برخی افراد ممدوح و برای برخی مذموم است.احتمال دارد که صفت کید برای زنان پسندیده وبرای مردان ناپسند باشد.همان طور که علی (ع) در خطبه ی 124 نهج البلاغه غیرت را برای زنان کفر آور اما برای مردان نشانه ی ایمان می دانند.(دلیل این مساله را نمی دانم.)شاید بتوان این نسبیت را در بستر زمان ومکان نیز نشان داد.
  3. بحث لغوی آقای عزیزی نیز گام دیگری در این راه است.

 

اما در مورد نظرات آقا یا خانمی که با نام"آشنای غریب"نظرات خود را بیان داشته اند:

الف)این شیوه ی نقد علمی نیست که با تخریب وتحقیر دیگران بخواهیم نظر خود را بیان کنیم.در نقد باید به دنبال اثبات خود باشیم و نه نقد دیگران.نویسنده ی این نظرات بار ها از شیوه ای غیر معمول برای نقد خود استفاده نموده اند.

در جایی مقاله ی آقای مهدوی را شایسته ی نقد نمی داند و درجایی خطاب به آقای عزیزی بیان می دارند که ایشان حتی یک واحد هم اصول پاس نکرده اند.قبل از آن هم مشکل ما را در آنجا دانسته اند که فکر می کنیم همه چیز را می دانیم.البته ما از این که احتمالا ایشان همه چیز را می دانند واینکه حداقل یک واحد اصول را پاس کرده اند خوشحالیم.

ب)فرموده اند:

شما هم می توانید با رجوع به آیاتی چند از کلام الله مجید از قبیل ((نسائکم حرث لکم ,زنانتان مزرعه ای برا شما مردان هستند)) که حتما از مثنوی مولانا وحتی از متواترات از حضرت رسول مستندتر است اگاهی یابی که واقعیات انچنان که تو می بافی نیست.واین قصه سر دراز دارد.....

سخن شما درست است.این آیه ای ازآیات قرآن و سخن خداوند است.اما من دلالت آن بر بی ارزشی زنان را نمی فهمم.

خداوند متعال در این آیه در مقام تشبیه هستند.خداوند ادامه ی نسل وتولید مثل را به کشاورزی تشبیه می نمایند.بسیار خوب.آیا این نشانه ی کم ارزشی زنان است؟اگر عینک های تیره را از چشم خود دور کنیم،می توانیم مسائل دیگری را از این آیه متوجه شویم:این که اگر مزرعه نباشد،کشاورزی و بذری نخواهدبود.در عین حال این آیه اهمیت تربیت فرزند برای خداوند متعال را نیز بیان می دارند.

ج)فرموده اند:

تازه فلاسفه معروفی همچون ملاصدرا آنچنان نظریات جالبی دارند که اگر برای اولین بار بخوانی یک علامت تعجب بزرگ بالای سرت سبز میشه مثلا ((زن فاقد فصل نفس ناطقه است ;پس زن آدم نیست ))

آقای عزیزی در مورد این سخن دو مورد بسیار خوب را گوشزد کرده اند.اول در مورد سندیت این نقل قول وسپس در مورد اینکه دلیلی ندارد که سخن را به خاطر بزرگی گوینده ی آن قبول نماییم.

 

اما نکاتی از نگاه خویش:

  1. در مورد احادیث یک روی سکه دیده شده است.اینجانب احادیثی از کتاب جایگاه بانوان در اسلام،اثر حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی می آورم.تمامی این احادیث منهای یک حدیث،از کتاب وسائل الشیعه آورده شده است.این کتاب جمع تمامی احادیث کتب اربعه غیر از احادیث تکراری آنهاست وکمتر می توان در سندیت احادیث شک وتردید روا داشت.بنده متن فارسی احادیث را می آورم اما راه را برای تحقیق دوستان ارجمند باز می دانم.

 

بهترین فرزندان شما دختران شما هستند                         

                                        پیامبر اکرم(ص)        سفینه البحار،جلد دوم،ص648

خداوند بر زنان مهربان تر است تا مردان                              

                                          امام رضا(ع)             وسائل الشیعه،جلد 15،ص 104

غضب خداونددرمورد هیچ گناهی مانندغضبی که در رابطه با رعایت نکردن حق زنان وکودکان می کند نیست.

                                       امام کاظم (ع)              وسائل الشیعه،جلد15،ص201

        بیشتر خیر در زنان است.                                               

                                        امام صادق(ع)                  وسائل الشیعه،جلد14،ص11

        سعادت مرد این است که دارای زن شایسته باشد.        

                                       پیامبر اکرم(ص)           وسائل الشیعه،جلد 14،ص 23

        چه بسا زنی که از مرد بهتر است.                                                                        

                                        امام صادق(ع)               وسائل الشیعه،جلد 14،ص 22

        چه بسا زنی که فهم وشناخت دینی او از مرد بهتر است.           

                                        امام صادق(ع)               وسائل الشیعه،جلد 8،ص 124

                                         

البته این جانب منکر احادیث لحن یا محتوایی که جهان امروز آنها را علیه زنان می داند نیستم.اما معتقدم دین را باید آن گونه که هست شناخت ونه آن گونه که می خواهیم.

 

  1. بسیار تاکید شده ومی شود که نقش اصلی زنان تربیت فرزند است.بنده با این نکته کاملا موافقم.اما این نکته را نبایدمساوی خانه نشینی وتبعات آن مفروض کرد.معمولا تربیت فرزند را مساوی خانه نشینی دانسته و خانه نشینی را مساوی جهل و عدم حضور در عرصه های زندگی اجتماعی.اما تجربه ای به نام حضرت زهرا (س) به ما می آموزد که وظایف مادری با علم و با حضور در اجتماع تعارض ندارد.ایشان به عنوان بانوی زنان جهان در عین انجام وظایف مادری وسایر اعمال خانه وخانه داری،استاد علمی زنان مدینه بودند.همچنین در هنگامی که دست وزبان علی (ع) بنا به جور زمان بسته شد؛این زبان غرای فاطمه است که لرزه بر مدینه می اندازد.در جهان امروز هم نمی توان بدون داشتن علوم مختلف من جمله علم روان شناسی ،فهم نسبتا دقیق از دین و علوم رایانه فرزند شایسته ای برای خودوجامعه تربیت کرد.نمونه های دیگری هم درتاریخ اسلام وجود دارد.آیا می توان تصورکرد که واقعه ی عاشورا بدون حضور حضرت زینب(ع) به چه پایانی می انجامید؟آیا می توان از توسعه ی اسلام دم زد و یادی از حضرت خدیجه (س) نکرد؟کنار هر مرد موفق زن موفقی قرار دارد.آیا می توان تصور کرد که امام خمینی (قدس سره)بدون تربیت مادر گرامی  وبدون کمک همسر مکرمه شان موفق به رهبری این انقلاب عظیم می شدند؟
  2. همان طور که در کلاس دکتر نیک پی عرض کردم و متاسفانه منجر به سوءتفاهماتی شد؛کلید گمشده ی حقوق زنان در دستان خود آنها است وآنهایند که می توانند با علم وآگاهی در کنار تلاش و در عین حال صبر،افق های روشنی برای خود تصویر کنند.در باره ی بحث های مطرح شده در وبلاگ هم انفعال خواهران نمایان بود .تا جایی که آنها با انتقادات یا توهماتی چون:

اگر این طور بود خود خواهران علیه یا نقد میکردند ویا مقاله ای در رد نظریات البته شریف اقای مهدوی انتشار میکردند .

یا

اماالاخر اینکه نظر اسلام درمورد زن چیست خودخواهران علیه داناترند;

یا

عجز و زبونی شما و امثال شما کاملا مشهود است بهتر نبود به جای بهانه قرار دادن وجهه ی دادنامه صادقانه اعتراف می کردید شما هم در یک شک عمیق به سر می برید و علاوه بر اینکه نمی توانید احادیث را تحلیل کنید هیچ حرفی هم برای دفاع ندارید.

روبرو می شویم.با جمع عناصری چون صبر وتلاش وآگاهی  است که زنان به دنبال احقاق حق خود می روند و دیگر راه رسیدن به حقوق خود را در مرد شدن نمی بینند بلکه به زن بودن خود افتخار می کنند.

دعوت(فیلم آخر ابراهیم حاتمی کیا)دیالوگ شاهکاری دارد.آقای شریفی نیا به خانم افشار-که در فیلم نام صوفی دارند-می گوید:

 

 

شاید صوفی شدن یک اتفاق باشد،اما صوفی ماندن آسان نیست.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط م.م.آ  | 

نیاز انسان ها به صلح وامنیت،نیازی انکار ناشدنی است.همگی می دانیم که با وجود این دو عنصر گرانبها است که انسانها به سر منزل پیشرفت وتوسعه می رسند ودر غیر این صورت توانایی ها واستعداد های خود را در آتش جنگ واختلاف خواهند سوزاند.

سازمان ملل متحد را می توان دومین تجربه ی بشری در صد سال اخیر برای حفظ صلح وامنیت بین المللی؛ دانست.شورای امنیت رکنی از ارکان این سازمان است که وظیفه ی حفظ صلح وامنیت بین المللی بر عهده ی این نهاد گذاشته شده است.

بحث اصلی ما در این مقاله ماده ی 39 منشور سازمان ملل متحد است.این ماده بیان می دارد:

 

«شورای امنیت وجود هر گونه تهدید علیه صلح،نقض صلح یا عمل تجاوز را احراز کرده،توصیه هایی خواهد کرد یا تصمیم خواهد گرفت که برای حفظ یا اعاده ی صلح وامنیت بین المللی چه اقداماتی بر طبق ماده ی 41 و42 باید صورت گیرد.»

 

ملاحظه می گردد در این ماده سه عنوان"تهدید صلح"،"نقض صلح"،و"عمل تجاوز" به عنوان جرم شناخته شده اند.در وهله ی بعد مسئولیت تشخیص و احراز این جرایم و همچنین برخورد و اجرای ضمانت های آن نیز به شورا واگذار شده است.

قبل از اینکه به شرح ماده بپردازیم به سوال مهمی باید پاسخ دهیم.سوال این است که:ماهیت شورای امنیت یک ماهیت حقوقی است یا یک ماهیت سیاسی؟شورای امنیت نهادی قضایی است یا نهادی سیاسی؟

به این سوال به انحای مختلفی پاسخ داده اند:

الف)شورای امنیت نهادی سیاسی است.اگر از طرفداران این نظر بخواهیم دلایل خود را به ما ارائه دهند.حتما موارد زیر را عنوان خواهند کرد:

  1. در منشور سازمان ملل آمده است که اختلافات حقوقی باید برطبق مقررات اساسنامه دیوان بین المللی دادگستری به دیوان مزبور مرجوع گردد.(بند 3 ماده ی 36)
  2. اعطای ضمانت اجرا توصیه واتخاذ تصمیم به شورای امنیت در قبال عدم اجرای احکام دیوان بین المللی دادگستری.(بند 2 ماده ی 94)می توان این گونه گفت که شورای امنیت در اولویت بعدی دیوان بین المللی برای اجرای احکام قرار دارد و به نظر می رسد این موضوع را به کمک ماهیت سیاسی خود انجام می دهد.

ب)شورای امنیت نهادی حقوقی است.دلایل طرفداران این نظر هم به شرح زیر است:

       1.    با جمع نمودن بند اول ماده ی اول منشور وبند اول ماده ی24 آن می توان به این نتیجه رسید که:وظیفه ی شورای امنیت حفظ صلح وامنیت بین المللی در پرتو اصول عدالت وحقوق بین الملل است.

 

اما ایراداتی نیز به نظریه ی حقوقی بودن شورای امنیت وارد است:

       1.    شورای امنیت در تصمیمات خود بدیهی ترین اصول حقوقی را نادیده می گیرد.این موضوع در متون مورد استناد شورای امنیت نیز دیده می شود.به طور مثال در ماده ی 39-که ما از آن بحث می کنیم-معین نشده است که در قبال هر جرم(تهدید علیه صلح،نقض صلح یا عمل تجاوز)دقیقا کدام ضمانت اجرای ذکر شده در دو ماده ی41 و42-که بسیار متنوع هستند- باید اجرا گردد واین مساله نادیده گرفتن اصل قانونی بودن جرایم ومجازاتها به عنوان اصلی ضروری در حقوق کبفری است.

        2.   در این ماده و در تمامی منشور هیچ تعریفی از(صلح، تهدید علیه صلح،نقض صلح یا عمل تجاوز)دیده نمی شود.مجموع این دلایل باعث باز گذاشتن دست شورای امنیت می گردد که با ماهیت مورد ادعای حقوقی-خصوصا در مورد مسائل کیفری-در تعارض است.

 

اما چه می توان گفت؟

می توان گفت:شورای امنیت سازمان ملل متحد یک نهاد سیاسی است که تصمیمات آن ماهیت حقوقی دارد.با استفاده از بند یک ماده ی یک منشور می توان گفت که این تصمیمات باید در پرتو اصول عدالت و حقوق بین الملل باشند.

 

اما نکاتی در مورد ماده ی 39

 

1)تعریف جرایم:

قبل از بحث در مورد تعریف جرابم خوب است بدانیم که برخی معتقدند برای باز گذاشتن دست شورای امنیت جهت حفظ صلح وامنیت بین المللی نباید این جرایم را تعریف نمود.این مقوله در مذاکرات مقدماتی کنفرانس سانفرانسیسکو نیز وجود دارد.

 

1.1تهدید علیه صلح:به عقیده ی پروفسور پی یر ماری دوپویی،اساسا این عنوان یک جرم نیست.زیرا عنصر مادی جرم در آن تحقق نیافته است.(البته این مساله قابل بحث است.زیرا ما در قانون مجازات عناوین مجرمانه ای چون تهدید به قتل داریم.)آقای هانس کلسن نیز عدم رعایت مصوبات کمیسیون های سازش و آرای دیوان بین المللی دادگستری را تهدید علیه صلح می داند.نکته ی دیگر قابل بحث تعربف مقوله ی صلح است.برخی صلح را به عدم جنگ و برخی به روابط مسالمت آمیز تعریف می کنند.منشور ملل متحد ناظر به معنای نخست می باشد اما در حال حاضر نظرات، بیشترمعطوف به معنای دوم است.عنوان"تهدید علیه صلح"درموثر ترین مورد درباره ی کوتاهی دولت لیبی دراستردادمتهمان حادثه ی لاکربی و در قطعنامه ی 748 شورای امنیت استفاده شد.

1.2نقض صلح:«هرگونه تجاوز جدی به حقوق بین الملل وخاصه هرنوع تخطی ازتهداتی که به موجب منشوربر عهده ی اعضای سازمان گذارده شده،علاوه بر آن که تخطی از تعهدی محسوب می شود که اعضا در مورد خودداری از توسل به تهدید با به کاربردن نبرو دارند،ممکن است نقض صلح به شمار آید.»این بیانی از نقض صلح از زبان کلسن است.شورای امنیت حمله ی سال  1950 کره شمالی به کره جنوبی را نقض صلح دانست.به نظر می رسد که این عنوان اعم از تجاوز می باشد.کما اینکه نماینده ی ایالات متحده ی آمریکا در کنفرانس «دامبارتون اکزاسیت» مخالف گنجاندن مفهوم تجاوز در کنار مفهوم نقض صلح بود.

1.3تجاوز:اعتقاد جدی در میان دولتها وعلمای حقوق بین الملل وجود دارد که مفهوم تجاوز در مفهوم نقض صلح آمده است.

امادر مورد معنای تجاوز:تلاشهای بسیار زیادی برای تعربف تجاوز صورت گرفت.هرچند مخالفتهایی با "تعریف کردن"وجود داشت.ایالات متحده آمریکا معتقد بود:تعریف تجاوز باعث بسته شدن دست شورای امنیت در برخورد با متجاوزین می گردد.اما نهایتا،مجمع عمومی سازمان ملل متحد به موجب قطعنامه ی 3314-که البته یک راهنمای حقوقی است ونه یک الزام-هیچ ملاحظه ای را برای توجیه تجاوز جایز ندانست و تجاوز را"کاربرد نیروی مسلح توسط یک کشور علیه حاکمیت،تمامیت ارضی،استقلال سیاسی دولت دیگر یا کاربرد آن از سایر راههای مغایر با منشور ملل متحد"تعریف نمود.این قطعنامه،همچنین انواع تجاوز را به 6 مورد محصور نمود.این قطعنامه تهاجم فرهنگی یا ایدئولوژیک را تجاوز نمی دانست.همچنین این مساله حائز اهمیت است که قطعنامه،تجاوز را به منزله ی جنایت به حساب آورد و این به منزله ی این است که مسببان تجاوز قابل تعقیب به عنوان مجرم کیفری بین المللی هستد.

 

2.تعریف ضمانت های اجرا:

2.1توصیه:هرگونه حل وفصل اختلافات یا اقدامات موقتی بر اساس ماده ی 41 منشور را توصیه می دانیم.قطعنامه ی شورای امنیت به شماره ی 598 در مورد جنگ ایران وعراق را می توان یک توصیه دانست.توصیه در مقایسه با تصمیم ضمانت اجرای خفیف تری است.

2.2تصمیم:هرگونه اقدام شورای امنیت بر اساس ماده ی42 که شامل مجازاتهای فصل هفتم منشور(قطع رابطه،محاصره ی اقتصادی و ....)می گردد را تصمیم می دانیم.مانند:سه قطعنامه ی شورای امنیت علیه برنامه ی هسته ای جمهوری اسلامی ایران.

 

نتیجه گیری:

باز بودن دست شورای امنیت در احراز جرایم و اجرای  ضمانت های ماده ی 39 را می توان یک تهدید و در عین حال یک فرصت دانست.تهدید علیه حقوق کشور ها که با ماهیت سیاسی واقدامات سیاسی این شورا تشدید می شودو فرصتی برای مقابله با ناقضان صلح وامنیت بین المللی.به نظر می رسد این شورای امنیت است که باید با تبدیل تهدیدات به فرصت-با رعایت اصول وقواعد حقوق بین الملل وهمچنین اصول عدالت-موقعیت خویش را مستحکم نماید.هرچه با شد ما ایرانی ها ضرب المثلی داریم که:حرمت امامزاده با متولی آن است.

 

تذکر مهم : این مقاله تخلیصی است از مقاله ی آقایان دکتر محمد جعفر حبیب زاده(دانشیار گروه حقوق دانشگاه تربیت مدرس) و دکترمحمد توحیدی فر(دانشیار دانشگاه تربیت مدرس)که در شماره های 30 و31  ماهنامه ی دادرسی به چاپ رسیده است.بنده مقاله را از پایگاه مجلات تخصصی نور دریافت کرده ام.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط م.م.آ  | 

همانطور که در جریان هستید یکی از اشکالاتی که به نظام حقوقی مسلمانان وارد میکنند اینستکه میگویند مسلمانان وحشی هستند که باشخص قاتل عین خود او برخورد می کنند . چند وقتی بود که این سوال در ذهن من بود که آیا اجرای چنین حکمی  واقعا نشانه  وحشیگری است ؟ یا اصلا این ملل مترقیه چگونه صغری کبری می چینند که نتیجه شان این میشود که مسلمانان وحشی هستند؟در حالیکه همانطور که شاهد هستید این آنها هستند که در همه جای این کره گلی دستشان با ابزار«حقوق بشر»؟ به خون انسانهای بی گناه آلوده است .در ترم گذشته هم یکی از دوستان (سرکارخانم مشرف) طی کنفرانسی که در کلاس« مقدمه [علم] حقوق»ارایه فرمودند اسم اکثر ملل به اصطلاح مترقی را بردند که آنها حکم اعدام را یا منسوخ کرده اند ویا به صورت تعلیق درآورده اند که در آینده ای نزدیک آن را منسوخ کنند; من همچنان در این هاج وواج بودم که بالاخره مسلمانان وحشی  هستند یا نه; تا اینکه چندی پیش وقتی داشتم طی سنتی دیرینه در تفسیر المیزان چرخ میزدم به یک مطلب خیلی جالب برخوردم که حیف دونستم دوستان رو در جریان نگذارم. به خاطر اینکه حق مطلب ادا بشه عین مطلب رو بدون هیچ خلاصه ای در زیرآوردم:

«بحث علمى در باره حکم قصاص :

 [چگونگى و سابقه حکم قصاص در میان اعراب و پیروان ادیان غیر اسلام‏]

در عصر نزول آیه قصاص و قبل از آن نیز عرب به قصاص و حکم اعدام قاتل، معتقد بود، و لکن قصاص او حد و مرزى نداشت بلکه به نیرومندى قبائل و ضعف آنها بستگى داشت، چه بسا میشد یک مرد در مقابل یک مرد و یک زن در مقابل یک زن که کشته بود قصاص میشد و چه بسا میشد در برابر کشتن یک مرد، ده مرد کشته میشد، و در مقابل یک برده، آزادى بقتل مى‏رسید، و در برابر مرءوس یک قبیله، رئیس قبیله قاتل قصاص میشد و چه بسا میشد که یک قبیله، قبیله‏اى دیگر را بخاطر یک قتل بکلى نابود میکرد.

و اما در ملت یهود؟ آنها نیز به قصاص معتقد بودند، هم چنان که در فصل بیست و یکم و بیست و دوم از سفر خروج و فصل سى و پنجم از سفر عدد از تورات آمده و قرآن کریم آن را چنین حکایت کرده: (وَ کَتَبْنا عَلَیْهِمْ فِیها، أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ، وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ، وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ، وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ، وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ، وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ، و در آن الواح برایشان نوشتیم: یک نفر بجاى یک نفر و چشم بجاى چشم و بینى در برابر بینى و گوش در مقابل گوش و دندان در مقابل دندان و زخم در برابر زخم قصاص باید کرد). «1»

ولى ملت نصارى بطورى که حکایت کرده‏اند در مورد قتل، به غیر از عفو و گرفتن خون بها حکمى نداشتند، سایر شعوب و امتها هم با اختلاف طبقاتشان، فى الجمله حکمى براى قصاص در قتل داشتند هر چند که ضابطه درستى حتى در قرون اخیر براى حکم قصاص معلوم نکردند.

در این میان، اسلام عادلانه‏ترین راه را پیشنهاد کرد، نه آن را بکلى لغو نمود و نه بدون حد و مرزى اثبات کرد، بلکه قصاص را اثبات کرد، ولى تعیین اعدام قاتل را لغو نمود و در عوض صاحب خون را مخیر کرد میان عفو و گرفتن دیه، آن گاه در قصاص رعایت معادله میان قاتل و مقتول را هم نموده، فرمود: آزاد در مقابل کشتن آزاد، اعدام شود، و برده در ازاء کشتن برده و زن در مقابل کشتن زن.

 [اعتراضات و اشکالاتى که در عصر حاضر به حکم قصاص مخصوصا به قصاص به اعدام مى‏شود]

لکن در عصر حاضر به حکم قصاص و مخصوصا قصاص به اعدام اعتراض شده، به اینکه قوانین مدنى که ملل راقیه آن را تدوین کرده‏اند، قصاص را جائز نمى‏داند و از اجراء آن در بین بشر جلوگیرى میکند.

مى‏گویند قصاص به کشتن در مقابل کشتن، امرى است که طبع آدمى آن را نمى‏پسندد و از آن متنفر است، و چون آن را به وجدانش عرضه میکند، مى‏بیند که وجدانش از در رحمت و خدمت به انسانیت از آن منع میکند.

و نیز مى‏گویند: قتل اول یک فرد از جامعه کاست، قتل دوم بجاى اینکه آن کمبود را جبران کند، یک فرد دیگر را از بین مى‏برد و این خود کمبود روى کمبود مى‏شود و نیز میگویند: قصاص کردن بقتل از قساوت قلب و حب انتقام است، که هم قساوت را باید وسیله تربیت در دل‏هاى عامه برطرف کرد و هم حب انتقام را و بجاى قصاص قاتل باید او را در تحت عقوبت تربیت قرار داد و عقوبت تربیت به کمتر از قتل از قبیل زندان و اعمال شاقه هم حاصل میشود.

و نیز میگویند: جنایتکارى که مرتکب قتل میشود تا به مرض روانى و کمبود عقل گرفتار نشود، هرگز دست به جنایت نمى‏زند، به همین جهت عقل آنهایى که عاقلند، حکم میکند که مجرم را در بیمارستانهاى روانى تحت درمان قرار دهند و باز میگویند: قوانین مدنى باید خود را با سیر اجتماع وفق دهد، و چون اجتماع در یک حال ثابت نمى‏ماند و محکوم به تحول است، لا جرم حکم قصاص نیز محکوم به تحول است و معنا ندارد حکم قصاص براى ابد معتبر باشد و حتى اجتماعات راقیه امروز هم محکوم به آن باشند، چون اجتماعات امروز باید تا آنجا که مى‏تواند از وجود افراد استفاده کند، او مى‏تواند مجرم را هم عقاب بکند و هم از وجودش استفاده کند، عقوبتى کند که از نظر نتیجه با کشتن برابر است، مانند حبس ابد و حبس سالهایى چند که با آن هم حق اجتماع رعایت شده و هم حق صاحبان خون.

این بود عمده آن وجوهى که منکرین قصاص به اعدام براى نظریه خود آورده‏اند. 

پاسخ به همه این اشکالات و بیان فلسفه تشریع در یک آیه قرآنى‏.....  لطفا روی«ادامه  مطلب» کلیک کنید !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط   | 

ابتدا از نویسنده مقاله (( ارزش وجودی زن...تغییر قوانین)) تشکر میکنم که مطالبی در این زمینه گردآوری نموده اند اما نکاتی نا گفته مانده که به آن افزوده می شود: 

 

1. برای روایت احادیث به نظر میرسد که استفاده از زبان ترجمه شده به فهم مخاطب از موضوع لطمه وارد کند که در این متن شاهد نمونه های زیادی هستیم از جمله :

الإمامُ الصّادقُ) علیه السلام ): إنّما المرأةُ قِلادَةٌ فانظُر ما تَتَقَلَّدُ، و لَیسَ لِلمرأةٍ خَطَرٌ، لا لِصالِحَتِهِنَّ و لا لِطالِحَتِهِنَّ: و أمّا صالِحَتُهُنَّ فَلَیسَ خَطَرُها الذَّهَبَ و الفِضَّةَ هِی خَیرٌ مِنَ الذَّهَبِ و الفِضَّةِ، و أمّا طالِحَتُهُنَّ فَلَیسَ خَطَرُها التُّرابَ، التُّرابُ خَیرٌ مِنها

همانا زن کمند است؛ پس بنگر که چه کمندی به گردن می‌افکنی. برای زن ارزش و بهایی نمی‌توان تعیین کرد، نه برای خوب آن‌ها و نه برای بدشان. زن خوب، ارزشش طلا و نقره نیست؛ بلکه از طلا و نقره هم بهتر و ارزشمندتر است و زن بد، ارزشش خاک نیست؛ بلکه خاک هم از او ارزشمندتر است. معانی الأخبار،ج1، ص144

که در متن فوق گر چه کلمه قلاده در فارسی موجود است ولی امروزه همراه با جهش معنوی مورد استفاده قرار میگیرد که به معنای ((کمند )) است در حالی که نویسنده از آن به عنوان ((طوق)) یاد کرد. حال یک فارسی زبان با شنیدن قلاده چه فکری میکند و با شنیدن کمند چه فکری!!!  

لفظ کمند در اینجا نشان دهنده قدرت زن در اسیر کردن مرد است و این را هم میتوان در ادبیات عرب ,ادبیات فارسی و همچنین در قرآن مشاهده نمود :  

((فَلَمَّا رَأَى قَمِیصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ))   آیه 28 سوره یوسف 

12 چیز در قرآن عظیم بیان شده که یکی از آنها کید زنان است و در تفسیر  کلمه کید  گفته شده که به معنای  قدرت چاره اندیشی بالا است و به همین دلیل قدرت خلاقیت در زنان بالاست و صفت مذمومی نیست چرا که خداوند حکیم خود را کید کننده معرفی نموده (حسین الهی قمشه ای): 

 

إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْدًا (15)              آنان دست به نیرنگ مى‏زنند 

وَأَکِیدُ کَیْدًا  (16)                             و [من نیز] دست به نیرنگ مى‏زنم

سوره ی طارق

 

یک نویسنده انگلیسی : در خانواده مرد همچون یک درخت تنومند است و زن مثل پیچکی به دور او هنگامی که مشکلاتی جزیی به آنها رو میکند درخت مقاومت و حفاظت میکند اما وقتی یک رعد و برق به درخت اصابت کند این پیچک است که درخت را از فرو ریختن نگاه میدارد. (و این یکی از مظاهر کید خانمها است که مرد ها را از پرت گاه ها نجات میدهند)

 

2. در مورد احادیث دیگر تحقیقی به عمل نیامد ولی اما بر اساس محال بودن اجتماع نقیضین میتوان قضاوت نمود در مورد حدیث: 

 

((از ابو سعید خدری نقل شده است که حضرت رسول (ص) به حضرت امیرالمومنین (ع) وصایایی فرمود به این شرح : 

1- علی ! چون عروسی داخل خانه تو شود ، ... و عروس را تا هفت روز از خوردن شیر و سرکه و گشنیز و سیب ترش منع کن پس حضرت امیر المونین (ع) گفت یا رسول ا... ! به چه سبب او را از اینها منع کنم ؟ فرمود : زیرا که رحم به سبب خوردن این ها سرد و عقیم می شود و فرزند نمی آورد وحصیری که در ناحیه خانه افتاده باشد بهتر است از زنی که فرزند از او بوجود نمی آید)) 

اولا که باید به زبان اصلی حدیث رجوع کرد ثانیا می توان رفتار خود ایشان را با همسرشان عایشه ملاحظه نمود . مولانا بر طبق حدیثی می فر ماید:  

 

                     آن که عالم مست گفتش آمدی             

                                                            کلمینی یا حمیراء میزدی (کلمینی= با من حرف بزن)

حمیراء یکی از القاب عایشه است                                       

3.سومین مطلب عدم توضیح احادیث است البته از خود نویسنده محترم انتظار نمی رود که بتوانند احادیث را تفسیر و تاویل کنند ولی می شود با رجوع به کتابها این کار را انجام داد .  

اهمیت این کار از این جهت است که خواننده ای که اطلاعات کافی ندارد دچار اشتباه نشود.

به عنوان مثال: 

 

به شخصی گفتند که چرا نماز نمیخوانی؟ گفت:((فویل للمصلین))(آیه 4 سوره ماعون),و اینجا هر کس که ادامه سوره را نداند حرف او را تصدیق می کند و فریب شخصی را می خورد که با حذف زمان و مکان و جایگاه جمله یا کلمه یا حدیث از مطلب می خواهد مقصود خود را محقق کند (البته من می دانم که نویسنده محترم چنین قصدی نداشتند.)     

الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴿5﴾    آنان که از نمازشان غافلند

الَّذِینَ هُمْ یُرَاؤُونَ ﴿6﴾                      آنان که ریا مى‏کنند

وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ ﴿7﴾                      و از [دادن] زکات [و وسایل و مایحتاج خانه] خوددارى مى‏ورزند

سوره ی مبارکه ماعون

و کسانی که می خوا هند سو ء استفاده کنند با هر مطلبی این کار را انجام میدهند. 

در پایان از نویسنده محترم دوباره تشکر میکنم که شبهاتی را وارد نمودند و باعث پیشرفت در این زمینه شدند.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط   | 

این مقاله خلاصه ای است از گزارش روزنامه  کارگزاران (مورخ نهم دی ماه 1386) از سخنرانی آقای حسن بوسفی اشکوری در موسسه معرفت و پژوهش.این سخنرانی در واقع پاسخ ایشان به صحبت های آقای سید جواد طباطبایی است.به طور خلاصه می توان گفت :آقای سید جواد طباطبایی در انتقادی به روشنفکران دینی بیان داشته اند:«علمای ما در مشروطه می خواستند فقه را به قانون تبدیل کنند اما روشنفکران دینی وسیاسی اجازه ی چنین کاری را به ایشان ندادند.»و از این موضوع به عنوان نقطه ی تاریکی در کارنامه ی این روشنفکران یاد می کنند.آقای اشکوری اعتقاد دارد که نمی توان از دل فقه،قانون بدست آورد.ایشان در بخشی از صحبت های خود به تفاوتها وشاید تعارضهای فقه وقانون توجه می کنند که در ادامه می آید:

فقه و قانون با یکدیگر تفاوتها وتعارضات بنیادین دارند که موارد زیر از جمله ی این تعارضات هستند:

 

1.تعارض در منشا ومنبع:در فقه هر نوع تقنینی بایستی ماذون از جانب شارع باشد.اما در تفکر جدید،تنها قانون گذاران انسان ها هستند ودلیل الزام آور بودن حرف خدا و رسول نیست بلکه پارلمان ومجلس است.

 

2.تعارض در معیار مصالح ومفاسد احکام: معیار مصالح ومفاسد در فقه منحصرا خدا وپیامبر هستند اما در قانون وسیله آدمیزاد تشخیص داده می شود و معیار نیز عقل دورانی،علم وتجربه کارشناسی است.

 

3.تکلیف مداری یا حق مداری:توجه فقه بیشتر بر تکلیف است؛حال اینکه حقوق و قانون مدرن به حقوق بیشتر توجه دارند وحق گرا هستند.

 

4. تفاوت در انگیزه ی اجرا:انگیزه ی رعایت فقه نزد مومنان رضایت خالق،دوری از عذاب و رسیدن به جزای الهی است اما انگیزه ی رعایت قانون "سود آوری آن برای جامعه"است.همچنین می توان اختیار وانتخاب و وضع مقررات به وسیله ی نهادهای عرفی برگزیده ی مردم را نیز انگیزه ی دیگری در راه اجرای قانون دانست.

 

5.تعارض در مبانی ولوازم(تعرض در مبنای مشروعیت حکومت):در فقه حکومت از آن خدا و سپس رسول وسپس 12 امام امت است ودر مرحله ی بعد نیز ولی فقیه.این حکومت را حکومت الهی می دانند.حال آنکه در دیدگاه حقوقی  واندیشه ی سیاسی و نظام حکومتی دولت-ملت چنین نظری پذیرفته نیست.

 

تکلمه:

الف....آقای اشکوری در این سخنرانی در پی اثبات این نکته هستند که از دل فقه قانون در نمی آید.باید دید که منظور ایشان این بوده که فقه جانشین قانون گردد یا فقه منبع ومبعثی برای قانون باشد.اگر منظور حرف اول است حکومت طالبان فقه را قانون می دانست (ارزش گذاری نمی کنم و واقعیتی را بیان می کنم.)واگر منظور ایشان سخن دوم است باید بدانیم که در جمهوری اسلامی این اتفاق افتاده است و اگر منظور ایشان قانون مطلوب باشد سخن دیگری است وجای بررسی دارد که هر یک از قوانین منبعث از فقه مطلوب بوده اند یا خیر.

ب....مساله ای وجود دارد و بنده در جلسات مختلف بر روی آن تاکید دارم که نظری وجود دارد که انگیزه یاجرای قانون را مسائل فقهی(چون حرمت وحلیت ورضایت خدا)می داند.این مساله نه در زمان جمهوری اسلامی بلکه سابق بر آن نیز دیده می شود. از حضرت امام خمینی(قدس سره)نقل است که ایشان گوشت ذبح شده در فرانسه(با عدم تطابق بر قوانین آن کشور)را میل نکردند.

 

ج....سخنانی که در این مقاله آمد را نمی توان عیبی برای فقه یا حسنی برای قانون در نظر گرفت و در برخی از آنها تردید جدی وجود دارد.به طور مثال باید روشن گردد که سخنران محترم از چه طریقی پی به تکلیف گرا بودن فقه برده اند.آیا کار آماری صورت گرفته است یا خیر؟یا به طور مثال این مساله که"حکومت از آن خداست"مساله ای جدی است که باید آن را در مباحث فقه سیاسی پیگیری نمود.

 

متن مقاله ارائه شده در جلسه ی اول زیرگروه حقوق اساسی انجمن علمی حقوقی دادنامه+برخی اضافات

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط م.م.آ  | 

ظاهرا و ان شا الله مشکلات وبلاگ حل شده.

باز هم در همین آدرس منتظر شما هستیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط مدیریت  |